{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وانیل کوچولوی من

وانیل کوچولوی من

پارت۳

لارا:کوک...قلقلکم..میاد...

جونگ کوک:چیکار کنم خیلی خوشمزه ای کوچولو

(لارا و کوک رفتن و خوابیدن ولی نصف شب لارا تب کرد.بارون شدید همراه با رعد و برق بود.کوک بیدارشد و دید لارا داره هزیون میگه)

جونگ کوک:لارا...لارا عشقم؟...بیدار شو خوشگلم...تب داره چرا...

لارا:ک...و...ک....کم..ک...ن..نجاتم...بده

جونگ کوک:لارا؟خوشگلم؟(دیدم بیدار نمیشه لباش رو بوسیدم و موهاش رو نوازش کردم)لارا؟

لارا:(کم کم بیدار شدم)ک..وک....ببخشید....ب..بیدارت کردم..

جونگ کوک:نه خوشگلم بیدار بودم..خوبی؟جاییت درد داره؟

لارا:ن..ه..خوبم...گرممه....گرمه...

جونگ کوک:وان رو با آب ولرم پر کردم و آروم لباساش رو درآوردم با تاب و شلوارک بردم با خودم داخل وان)خوبه خوشگلم؟

لارا:آره...مرسی:)

کوک:دوستت دارم بیبی

لارا:م..منم..کوکی
دیدگاه ها (۲)

وانیل کوچولوی من پارت۴کوک:چرا لکنت گرفتی کوچولولارا:خب....من...

🖤زندگی بی رحمپارت۲ا.ت:ساعت ۷بود.راه افتادیم و رفتیم خونه پدر...

چند پارتی از جونگ کوک که فامیل هستین و با هم تو رابطه این ول...

شب فیک و چند پارتی میزارم.درخواستی دارین بگین

آبنبات تلخ

Part : 222سوبین : خواستم برم که الکس دستمو گرفتالکس: ن..روسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط