{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وانیل کوچولوی من

وانیل کوچولوی من

پارت۴

کوک:چرا لکنت گرفتی کوچولو

لارا:خب....من هنوز به اینجور چیزا...عادت ندارم...

کوک:کم کم عادت میکنی....تبت پایین اومد؟آره اومده بیا بریم

لارا:کوک....ت..و..برو منم میام

کوک:چرا کوچولو

لارا:خب..بدنم معلومه

کوک:من بدنت رو هزاران بار دیدم

لارا:ب..باشه...

(از حموم در اومدن و خوابیدن.صبح جونگکوک به شرکت رفت. لارا بیدار شد و دید کوک رفته شرکت.زنگ زد بهش ولی کوک گوشیش خاموش بود.شب ساعت۲بود.لارا آماده شد تا بره به دیدن کوک.چون هم گوشیش خاموش بود و هم دیر کرده بود.رفت به سمت اتاق عشقش ولی....)

لارا:با دستای لرزون در رو باز کردم.صدای ناله میومد.ولی با چیزی که دیدم هوش از سرم پرید.ی دختر نیمه برهنه روی پاهای کوک نشسته بود و همو میبوسیدن.....ک..وک...

کوک:ل..ارا..وایسا..توضیح میدم

لارا:فورا از اونجا دور شدم و زود به خونه رسیدم.وسایلام رو جمع کردم.

کوک:فورا رفتم خونه که دیدم داره از پله ها میاد پایین...لارا..لطفا گوش کن

لارا:چی رو گوش بدم ها؟؟دروغاتو؟من میرم تا جا برای دوست دختر جدیدت باز بشه

(کوک خیلی جلوی لارا رو گرفت ولی دخترک رفت.کوک چندین روز بود همش الکل و سیگار زندگیش شده بود)

کوک:من...چیکار کردم..

شرطا:۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۸)

🖤زندگی بی رحمپارت۲ا.ت:ساعت ۷بود.راه افتادیم و رفتیم خونه پدر...

🦋برادر ناتنی شیرین من🦋🌑پارت ۱۶کوک:ا.ت...عاشقتم ماه کوچولوما....

وانیل کوچولوی من پارت۳لارا:کوک...قلقلکم..میاد...جونگ کوک:چیک...

چند پارتی از جونگ کوک که فامیل هستین و با هم تو رابطه این ول...

my daddy fucker 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط