P57
P57
«...چهرین با همین فندک سیگارتو روشن میکرد، نه؟»
گلوی هوسوک خشک شد، نگاهش دوباره افتاد روی فندک.
یه فندک فلزیِ مربعی...
رنگ نقرهای ماتش، با خط و خشهای ریز پوشیده شده بود.
روی یک طرفش، با دست، دو حرف حک شده بود...
«هـ»
و کنار اون...
«چ»
پشت فندک هم یه استیکر کوچیک کیتی چسبونده شده بود که نصفه کنده شده بود، لبهای هوسوک خیلی آروم لرزید، انگار فقط دیدن همون فندک...
تمام سالهایی که سعی کرده بود فراموش کنه رو دوباره زنده کرده بود، جییون نگاهش رو از فندک گرفت و به روشویب تکیه داد و خیلی آروم گفت:
جی یون: وقتی فهمیدم دختر یکیدونهم داره یواشکی سیگار میکشه...
صداش نه خشم داشت... نه بغض...فقط خستگی.
جی بوت: بعدم فهمیدم داییش براش فندک خریده... واقعاً عصبانی شدم، گلی دعواش کردم، هرچی میگفتم، جوابمو میداد، وقتی هم خواستم بهت زنگ بزنم که بیای و حساب تو رو هم برسم...(یه مکث کوتاه کرد، نگاهش برای چند ثانیه گم شد) دخترک عزیزم...
زیادی واکنش نشون داد...
هوسوک نفسش رو حبس کرد،جییون خیلی آروم ادامه داد:
جی یون:همونجا بود که فهمیدم دختر احمق من زیادی غرق داییش شده....
سکوت....
سکوتی که صدای سوختن سیگار، وسطش واضح شنیده میشد، هوسوک بیاختیار آب دهنش رو قورت داد، قلبش اونقدر محکم میزد که انگار صداش توی کل سرویس پیچیده بود، لبهاش چند بار باز و بسته شد، آخر سر با صدایی که گیر کرده بود توی گلوش، گفت:
هوسوک: م... من...
جییون آروم سرش رو تکون داد و مانع ادامه دادنش شد...
جی یون: لازم نیست توضیحی بدی...
هوسوک همونطور خشکش زده بود،جییون بازوهاش رو روی سینه قفل کرد و به لبهی روشویی تکیه داد.
جی یون: از همون اولش میدونستم دوستش داری...
دنیا برای چند ثانیه ایستاد، چشمهای هوسوک گرد شد.
با ناباوری به جییون خیره موند
انگار منتظر بود آخر جمله بگه «شوخی کردم»...
اما اون زن...
هیچوقت شوخی نمیکرد، هوسوک با صدایی بریده پرسید:
هوسوک:پس...چرا...هیچی نگفتی...؟
جییون چند ثانیه فقط نگاهش کرد، بعد خیلی آروم گفت:
جی یون: چون میدونستم میدونی ی استباه کوچیک بزرگترین اسیب رو به چه رین میرسونه و تو متنفر بودی از اسیب دیدنش... میدونستم برای اینکه اسیب نبینه جلوی عشقتو میگیری..
هوسوک سرش رو پایین انداخت.
تمام سالهایی که عشقش رو زیر خندهها، شوخیها و سکوتش دفن کرده بود...
انگار جلوی چشمش رژه میرفتن، جییون از روشویی فاصله گرفت و برگشت سمت روشویی کشو رو یاز کزد و جعبه ای در اورد این عادتش که هرجا میرفت انگار صاحب اونجاس هنوز هم قابل عادت کردن بهش نبود، هوسوک چند قدم عقب رفت و روی سنگ توالت نشست، سرش دستاش پایین بود انگار کل وزن دنیا مشسته بود رو دوشش، جی یون بتادین رو روی پمبه ای ریخت، برگشت و بدون هشداری گذاشت رو لب پاره شدیه هوسوک، سوزش لبش باعث شد تو جاش بپره و اخ بلندی بگه:
هوسوک:اخخخخ...!
خندید و سرش رو پایین انداخت انگار یاد چیزی افتاده باشه...
هوسوک:چه رین... با وجود اینکه دختر خودت نبود... ولی تک تک اخلاقاش شبیهت بود... همونقدر شجاع مهربون، لجباز...
جی یون لبخند نرمی زد و چسب زخم رو روی پیشونینش چسبوند، بعد اروم دستشو رو موهای هوسوک کشید و گفت:
جی یون:با یونگی اشتی کن، دلم نمیخواد قهری دو عضو دیگرم ببینم...
هوسوک سرشو پایین انداخت مطمعن نبود که میتونه با اون توپ اتیش اشتی کنه یا نه و قبل از تینکه بخواد موافقتی یا مخالفتی بکنه جی یون: دوباره همون رئیس سابق شد، لحنش محکمتر شد.
جی یون: زیاد به آخر راه نمونده, چند قدم تا انتقام بیشتر نداریم، تهیونگ همهی جزئیات رو بهت میگه، مطمئن باشم...مثل همیشه...صدتو میذاری؟
هوسوک بدون حتی یک لحظه مکث، سرش رو پایین آورد.
هوسوک:این انتقام چه رینه...پس...جونم هم لازم باشه، میذارم.
جییون سر تکون داد خواست برگرده و بره ولی قبل رفتن تو چشمهای هوسوک خیره موند انگار داشت جای نک تک زخمای صورتشو تو مغزش حک میکرد و یک بار دیگه سرشو ناز کرد...
برگشت،وبدون خداحافظی از سرویس بیرون رفت، چند ثانیه بعد... صدای بسته شدن درِ واحد، توی خونه پیچید...
«...چهرین با همین فندک سیگارتو روشن میکرد، نه؟»
گلوی هوسوک خشک شد، نگاهش دوباره افتاد روی فندک.
یه فندک فلزیِ مربعی...
رنگ نقرهای ماتش، با خط و خشهای ریز پوشیده شده بود.
روی یک طرفش، با دست، دو حرف حک شده بود...
«هـ»
و کنار اون...
«چ»
پشت فندک هم یه استیکر کوچیک کیتی چسبونده شده بود که نصفه کنده شده بود، لبهای هوسوک خیلی آروم لرزید، انگار فقط دیدن همون فندک...
تمام سالهایی که سعی کرده بود فراموش کنه رو دوباره زنده کرده بود، جییون نگاهش رو از فندک گرفت و به روشویب تکیه داد و خیلی آروم گفت:
جی یون: وقتی فهمیدم دختر یکیدونهم داره یواشکی سیگار میکشه...
صداش نه خشم داشت... نه بغض...فقط خستگی.
جی بوت: بعدم فهمیدم داییش براش فندک خریده... واقعاً عصبانی شدم، گلی دعواش کردم، هرچی میگفتم، جوابمو میداد، وقتی هم خواستم بهت زنگ بزنم که بیای و حساب تو رو هم برسم...(یه مکث کوتاه کرد، نگاهش برای چند ثانیه گم شد) دخترک عزیزم...
زیادی واکنش نشون داد...
هوسوک نفسش رو حبس کرد،جییون خیلی آروم ادامه داد:
جی یون:همونجا بود که فهمیدم دختر احمق من زیادی غرق داییش شده....
سکوت....
سکوتی که صدای سوختن سیگار، وسطش واضح شنیده میشد، هوسوک بیاختیار آب دهنش رو قورت داد، قلبش اونقدر محکم میزد که انگار صداش توی کل سرویس پیچیده بود، لبهاش چند بار باز و بسته شد، آخر سر با صدایی که گیر کرده بود توی گلوش، گفت:
هوسوک: م... من...
جییون آروم سرش رو تکون داد و مانع ادامه دادنش شد...
جی یون: لازم نیست توضیحی بدی...
هوسوک همونطور خشکش زده بود،جییون بازوهاش رو روی سینه قفل کرد و به لبهی روشویی تکیه داد.
جی یون: از همون اولش میدونستم دوستش داری...
دنیا برای چند ثانیه ایستاد، چشمهای هوسوک گرد شد.
با ناباوری به جییون خیره موند
انگار منتظر بود آخر جمله بگه «شوخی کردم»...
اما اون زن...
هیچوقت شوخی نمیکرد، هوسوک با صدایی بریده پرسید:
هوسوک:پس...چرا...هیچی نگفتی...؟
جییون چند ثانیه فقط نگاهش کرد، بعد خیلی آروم گفت:
جی یون: چون میدونستم میدونی ی استباه کوچیک بزرگترین اسیب رو به چه رین میرسونه و تو متنفر بودی از اسیب دیدنش... میدونستم برای اینکه اسیب نبینه جلوی عشقتو میگیری..
هوسوک سرش رو پایین انداخت.
تمام سالهایی که عشقش رو زیر خندهها، شوخیها و سکوتش دفن کرده بود...
انگار جلوی چشمش رژه میرفتن، جییون از روشویی فاصله گرفت و برگشت سمت روشویی کشو رو یاز کزد و جعبه ای در اورد این عادتش که هرجا میرفت انگار صاحب اونجاس هنوز هم قابل عادت کردن بهش نبود، هوسوک چند قدم عقب رفت و روی سنگ توالت نشست، سرش دستاش پایین بود انگار کل وزن دنیا مشسته بود رو دوشش، جی یون بتادین رو روی پمبه ای ریخت، برگشت و بدون هشداری گذاشت رو لب پاره شدیه هوسوک، سوزش لبش باعث شد تو جاش بپره و اخ بلندی بگه:
هوسوک:اخخخخ...!
خندید و سرش رو پایین انداخت انگار یاد چیزی افتاده باشه...
هوسوک:چه رین... با وجود اینکه دختر خودت نبود... ولی تک تک اخلاقاش شبیهت بود... همونقدر شجاع مهربون، لجباز...
جی یون لبخند نرمی زد و چسب زخم رو روی پیشونینش چسبوند، بعد اروم دستشو رو موهای هوسوک کشید و گفت:
جی یون:با یونگی اشتی کن، دلم نمیخواد قهری دو عضو دیگرم ببینم...
هوسوک سرشو پایین انداخت مطمعن نبود که میتونه با اون توپ اتیش اشتی کنه یا نه و قبل از تینکه بخواد موافقتی یا مخالفتی بکنه جی یون: دوباره همون رئیس سابق شد، لحنش محکمتر شد.
جی یون: زیاد به آخر راه نمونده, چند قدم تا انتقام بیشتر نداریم، تهیونگ همهی جزئیات رو بهت میگه، مطمئن باشم...مثل همیشه...صدتو میذاری؟
هوسوک بدون حتی یک لحظه مکث، سرش رو پایین آورد.
هوسوک:این انتقام چه رینه...پس...جونم هم لازم باشه، میذارم.
جییون سر تکون داد خواست برگرده و بره ولی قبل رفتن تو چشمهای هوسوک خیره موند انگار داشت جای نک تک زخمای صورتشو تو مغزش حک میکرد و یک بار دیگه سرشو ناز کرد...
برگشت،وبدون خداحافظی از سرویس بیرون رفت، چند ثانیه بعد... صدای بسته شدن درِ واحد، توی خونه پیچید...
- ۱.۳k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط