{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامهp57

ادامهp57
داخل ماشین...
تهیونگ اروم سرش رو برگردوند و به جی‌یون نگاه کرد.
تهیونگ: مادر...خوا....
جملشو تکمیل نکرد انگار پشیمون شد از گفتنش
جی‌یون توجهی بهش نکرد و گوشی‌ش رو از جیب پالتوش بیرون اورد، چند ثانیه بین فایل‌ها گشت
روی یه ویدئو مکث کرد.
اسم فایل...
«برای هوپی...»
بدون اینکه حالت صورتش عوض بشه، دکمه‌ی ارسال رو لمس کرد، پیام ارسال شد.
تهیونگ بعد از چند ثانیه آروم پرسید:
تهیونگ:یکم... دیر نشده برای دیدن اون ویدیو؟
جی‌یون نگاهش به خیابون بود، نور چراغ‌های شهر روی شیشه‌ی ماشین رد می‌شد، بعد خیلی آروم گفت:
جی یون:نه...الان...بهترین وقتشه که ببینتش.
______________
همون لحظه...
داخل خونه‌ی هوسوک...
صدای اعلان گوشی، سکوت خونه رو شکست...
و این، شروع شکسته شدن آخرین دیواری بود که سال‌ها دور قلب هوسوک کشیده شده بود....
دیدگاه ها (۰)

P57«...چه‌رین با همین فندک سیگارتو روشن می‌کرد، نه؟»گلوی هوس...

P56ماشین، پشت چراغ قرمز توقف کرد، تهیونگ نگاهی به جی‌یون اند...

ادامهp55اما همون لحظه با آرنج زد زیر چونه‌ی هوسوک، هر دو عقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط