{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دو...

پارت دو...

بعد از چند ساعت تهیونگ و برا شام صدا زدم ولی

((من شام خوردم میل ندارم از بیرون خوردم ))
ته ته هیچوقت شام از بیرون نمی‌خورد و میگفت دستپخت من و به بقیه ترجیح میده.

مطمئنم شدم یه چیزی این وسط درست نیست.
صبر کردم تا ته بخوابه بعد سر وقت گوشیش رفتم رمزش تاریخ تولدم بود
دیدم بله!

کلی پیامای تهدید آمیز براش آمده بود دیده بود فایده نداره کلی عکس و فیلم که نشان از خیانت من میداد براش فرستاده بود
هه باورم نمیشه من ته ته و دوست دارم و هیچ وقت بهش خیانت نکردم امیدوارم باور نکرده باشه
اومدم شمارش و بردارم ولی یه دفعه ته ته و دیدم

ته: (( گند کادی های خودت و میبینی تو اینجور آدمی هستی که وقتی با من بودی با هزار نفر دیگه هم بودی بگو ببینم ازشون حامله نشدی یا ...))

سریع وسط حرفش پریدم
(( نه من خیانت نکردم بهت تهیونگ من دوست دارممم من هیج وقت با کسی نبودم))

ته:((زودتر از خونه من گمشو بیرون هیچ وقت دوست ندارم ببینمت برو با همونا خوش باش))

وسیله هام و. جمع کردم و از خونه بیرون زدم ولی من خیانت بهش نکردم اون موقعی میفهمه که خیلی دیره و من صدها فرسنگ ازش دورم

ادامه دارد......

بنظرتون چی میشه؟
ات خودکشی میکنه؟
ته ته میره دنبالش که برش گردونه؟
ات ته ته و میبخشه؟

به قلم ta_ta
دیدگاه ها (۱۲)

پارت سه....توی سئول کلی کار پاره وقت و کلی کارهای دیگه انجام...

پارت چهار.....روم و برگردوندم با تهیونگ روبه رو شدم اون.. او...

این فیک چند پارتی هستشاز زبان ات:زندگی اونجوری که فکر میکردم...

این فیک اولم امیدوارم خوشتون بیاد🤍

# وقتی فکر میکنه بهش خیانت کردی ویو ات این چند روز خیلی سر ب...

#عشق زیبای منPart8کوک:این پیامو فرستادم و نشستم و کلی گریه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط