پیش از آنکه زمستان تمام شود
پیش از آنکه زمستان تمام شود
part: 4
از آن روز به بعد، ناهار خوردنشان کنار هم به یک عادت تبدیل شد.
جونگکوک همیشه سر میز با انرژی مینشست و از هر چیزی حرف میزد؛ از شیطنت شاگردها گرفته تا مسابقههای مدرسه.
یک روز با خنده گفت:
_ امروز یکی از بچهها موقع دویدن انقدر هیجانزده شد که تقریباً از زمین خوردن قهرمان شد
تهیونگ با آرامش پرسید:
_ قهرمان؟
_ آره، خودش میگفت اگه زمین بخوره هم با افتخار میافته
تهیونگ نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد.
جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.
_ وای… خندیدین
تهیونگ نگاهش را پایین انداخت.
_ به نظرم شما استعداد زیادی در تعریف اتفاقات عجیب دارید
جونگکوک با غرور گفت:
_ این یه هنرِ خاصه
بعد کمی مکث کرد و با صدای آرامتری ادامه داد:
_ راستی… شما چرا معلم شدین؟
تهیونگ به قاشق در دستش نگاه کرد و گفت:
_ چون ادبیات همیشه برای من پناه بوده. کلمهها… بعضی وقتها از آدمها قابلاعتمادترن
جونگکوک آهسته گفت:
_ شاید برای همین خودتونم انقدر آروم و امن به نظر میرسین
تهیونگ برای لحظهای ساکت ماند.
بعد با صدایی پایین پاسخ داد:
_ امن؟ این اولین باریه که کسی منو اینطوری توصیف میکنه
جونگکوک لبخند زد.
_ پس خوشحالم که اولین نفرم............
part: 4
از آن روز به بعد، ناهار خوردنشان کنار هم به یک عادت تبدیل شد.
جونگکوک همیشه سر میز با انرژی مینشست و از هر چیزی حرف میزد؛ از شیطنت شاگردها گرفته تا مسابقههای مدرسه.
یک روز با خنده گفت:
_ امروز یکی از بچهها موقع دویدن انقدر هیجانزده شد که تقریباً از زمین خوردن قهرمان شد
تهیونگ با آرامش پرسید:
_ قهرمان؟
_ آره، خودش میگفت اگه زمین بخوره هم با افتخار میافته
تهیونگ نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد.
جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.
_ وای… خندیدین
تهیونگ نگاهش را پایین انداخت.
_ به نظرم شما استعداد زیادی در تعریف اتفاقات عجیب دارید
جونگکوک با غرور گفت:
_ این یه هنرِ خاصه
بعد کمی مکث کرد و با صدای آرامتری ادامه داد:
_ راستی… شما چرا معلم شدین؟
تهیونگ به قاشق در دستش نگاه کرد و گفت:
_ چون ادبیات همیشه برای من پناه بوده. کلمهها… بعضی وقتها از آدمها قابلاعتمادترن
جونگکوک آهسته گفت:
_ شاید برای همین خودتونم انقدر آروم و امن به نظر میرسین
تهیونگ برای لحظهای ساکت ماند.
بعد با صدایی پایین پاسخ داد:
_ امن؟ این اولین باریه که کسی منو اینطوری توصیف میکنه
جونگکوک لبخند زد.
_ پس خوشحالم که اولین نفرم............
- ۸۳
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط