می خواهم از توشعربگویم ، نمی شود
می خواهم از توشعربگویم ، نمی شود
از خاطرات ، دست بشویم، نمی شود
می خواهم ازلطافت گلبرگ بوسه ات
تک غنچه ای بچینم و رویم نمی شود
از دست دل کلافه شدم، بس که شِِکوه کرد
می خواهم از تو چاره بجویم ، نمی شود
می خواهم از زبان دلم ، درد دل کنم
عشق تو راچگونه بپویم ، نمی شود
گفتم که می روی و فراموش می شوی
اما سفید شد همه مویم ، نمی شود
وقتی که نیست نقش رُخت در پیاله ای
مستی نصیب جام و سبویم نمی شود
با خون دل، گرفته وضو ، جان بی قرار
باطل به خون عشق ، وضویم نمی شود
در حسرت کشیدن فریادم و دریغ
تا بغض ، بسته راه گلویم ، ن م ی ش و د
از خاطرات ، دست بشویم، نمی شود
می خواهم ازلطافت گلبرگ بوسه ات
تک غنچه ای بچینم و رویم نمی شود
از دست دل کلافه شدم، بس که شِِکوه کرد
می خواهم از تو چاره بجویم ، نمی شود
می خواهم از زبان دلم ، درد دل کنم
عشق تو راچگونه بپویم ، نمی شود
گفتم که می روی و فراموش می شوی
اما سفید شد همه مویم ، نمی شود
وقتی که نیست نقش رُخت در پیاله ای
مستی نصیب جام و سبویم نمی شود
با خون دل، گرفته وضو ، جان بی قرار
باطل به خون عشق ، وضویم نمی شود
در حسرت کشیدن فریادم و دریغ
تا بغض ، بسته راه گلویم ، ن م ی ش و د
- ۳.۵k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط