{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:⁴⁵ (پایانی)
چند روز گذشت هیونا مشغول کار بود و جونگکوک هم سرگرم بود هیونا مشغول کار بود که جونگکوک زنگ زد لبخند زد و جواب داد
هیونا: جونم؟
جونگکوک: هیونا با پسرا قراره بریم بیرون من تا اون موقع مشغولم ساعت ۷ میام دنبالت خوشگل من که کلی قراره خوش بگذره
هیونا: چی؟ خب کجا میریم؟
جونگکوک: هنوز معلوم نیست پسرا می‌خوام بچرخن
هیونا: باشه
جونگکوک: خدافظ
هیونا: بای بای
هیونا گوشی رو قطع کرد و شب وقتی برگشت خونه شروع به آماده شدن کرد مو های مشکی قشنگش رو حالت داد و آرایش خوشگلی کرد ریمل و رژ لب قرمز خوشرنگ و براق رژگونه ملیح قشنگی زد و بعد از کلی فکر کردن درباره لباس لباس ساده سفیدی پوشید که دامنش تا بالای زانو هاش بود بود های بلند خوشگلش رو پوشید و با یه جفت گوشواره و گردنبند خوشگل که هم رنگ لب های قرمزش بود استایلش رو کامل کرد گوشی رو برداشت و به جونگکوک زنگ زد
جونگکوک: آماده ای پرنسس؟
هیونا: آره کجایی
جونگکوک: دقیقا نیم ساعته منتظرم
هیونا: نیم ساعت؟
هیونا گوشی رو قطع کرد و سریع رفت پایین جونگکوک رو درحالی که به ماشین تکیه داده بود دید
هیونا: چرا نگفتی بیام پایین
هیونا در رو بست و سمت جونگکوک رفت
جونگکوک: میدونستم هر وقت حاضر بشی زنگ میزنی بعدشم منتظر بودنم بی ارزش نبود که برای این بانوی خوشگل صبر کردم
هیونا لبخند زد و از سر تا پای جونگکوک رو آنالیز کرد
جونگکوک: بده؟
هیونا: نه اتفاقا تو هم خوشگل شدیم ولی این همه زیبایی رو مدیون چی هستیم؟
جونگکوک: بعدا میفهمی
جونگکوک در ماشین رو برای هیونا باز کرد و هیونا نشست هیونا کل راه چیزی نگفت ولی سعی داشت از مسیری که میرن حدس بزنه که جونگکوک داره کجا میبرتش خوب میدونست که هر چقدر هم سوال بپرسه جونگکوک جواب نمیده بعد از چند دقیقه جونگکوک لب ساحل وایساد اعضای کمپانی دور تر داشتن فیلم برداری می‌کردن و پسرا لب ساحل می‌خندید
هیونا: این همه فیلم بردار و خبر نگار فقط برای تو اومدن؟!
جونگکوک: من و بهترین طراح لباس جهان
هیونا: آخ راست میگی بعضی اوقات یادم می‌ره طراح لباس معروفی هستم
جونگکوک با خنده پیاده میشه و می‌ره سمت اعضا هیونا شیشه رو پایین میده
هیونا: نمی‌خوای یکم جنتلمن باشی در رو برام باز کنی؟
جونگکوک با خنده سمت هیونا برمیگرده و در رو باز می‌کنه
جونگکوک: ببخشید
هیونا پیاده میشه و سمت اعضا می‌ره بعد از کلی سلام و احوالپرسی یواشکی سمت جیمین می‌ره
هیونا: چرا اینجاییم؟
جیمین: جونگکوک بهت نگفته؟
هیونا: چی رو؟
جیمین: میخواد ازت خواستگاری کنه
هیونا: چی؟
هیونا با تعجب برمیگرده که می‌بینیه جونگکوک جلوش با یه دسته گل رز قرمز و به حلقه خوشگل و ظریف جلوش زانو زده همون لحظه آسمون با شروع آتیش بازی روشن میشه
جونگکوک: با من ازدواج می‌کنی پرنسس؟
و چشمکی می‌کنه هیونا با تعجب به اعضا نگاه می‌کنه و بعد به جونگکوک خیره میشه لبخند روی لب هاش میشینه آروم خم میشه سمت صورت جونگکوک
هیونا: آره(اروم)
جونگکوک: نشنیدممم
هیونا خندید و وایساد
هیونا: بلههههه(بلند)
جونگکوک خندید هیونا دستش رو جلو آورد و جونگکوک حلقه رو دستش کرد
هیونا با لبخند به انگشتر نگاه کرد جونگکوک بلند شد از کمر هیونا گرفت و میخواست ببوستش که اول به دوربین هایی که جلوسون بود نگاه کرد و بعد دسته گل رو جلوی دید گرفت و هیونا رو بوسید.
این طوری شد که هیونا و جونگکوک بدون در نظر گرفتن آدم های حقیری که دنبال بهم زدن ارامششون بودن تونستم یه زندگی عالی و شاد رو کنار هم بسازن.
⁦⁦(⁠ᗒ⁠ᗩ⁠ᗕ⁠)⁩⁦ پایان (⁠ ⁠≧⁠Д⁠≦⁠)⁩
فیک خوشگلمون تموم شد مرسی که حمایت کردین همتون رو دوست دارم❤️✨🌹
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
دیدگاه ها (۱۹)

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁴⁴چند وقت گذشته اخیرا جونگکوک با ه...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁴³جونگکوک: هیونا؟ (نگران) هیونا: ب...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁰جونگکوک: قبول کرد هیونا: چیو؟ هیون...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁸هیونا: میشه با اتوبوس بریم؟هیونا خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط