{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم
دلِ سر گشته یِ من کرده هوایت چه کنم

دلِ پاکِ تو مرا کرده چنین زار و فسون
شده آرامش من زنگ صدایت چه کنم

تو پُر از خاطره ای بودنِ تو حقِ من است
تو بگو با غمِ این خاطره هایت چه کنم

با خیالِ تو شبم چون شبِ یلداست هنوز
بی حضورِ تو و آن شان و صفایت چه کنم

گر چه دوری زِ بَرم یادِ تو همراهِ من است
با چنین روز و شب و فاصله هایت چه.
دیدگاه ها (۱)

آسمان دست از دلم بردار دلگیرم هنوزحال قلبم خوب نیست ..... غم...

حرمت چشم ترم آهسته آهسته شکستقدر دل را دلبرم آهسته آهسته شکس...

بﻌﺪ ﻣـــــﺮﮔـــــﻢ . . .ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻗﺒـــــﺮﻡ ؛ ﻧﻪ ﻧـــــﺎﻡ ﺑﻨﻮﯾ...

غمگینم و غم های من از جنس بلا نیستغم های من از جنس فراق است ...

غمِ  تنهایی  عذاب  است  به یادت  چه کنم دلِ  سر گشته ىِ من  ...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

از این غمِ پنهانِ جگر سوز چه گویمچون دانه ی افتاده به مرداب،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط