پارت
پارت ۱
موضوع:جلسه ی مرگ خواران
سال هفتم
ا/ت=+ دریکو=&
هوا مه آلود بود و ا/ت باید میرفت به جلسه ی مرگ خواران.
شب که شد لوسیوس اومد دنبالش که برن به جلسه.
لوسیوس:من میرم داخل،هروقت بهت گفتن تو هم بیا.
ا/ت:چشم
و لوسیوس ا/ت رو در سالنی که سرما ی بیرون به اون نفوذ داشت ترک کرد
باورش نمیشد که مرگ خوار بودن رو به ارث
برده باشه.
یک مرد صداش کرد
٫:هی تو،دیگه وقتشه
و ا/ت اروم به سمت در بزرگ حرکت کرد،دری که وقتی واردش بشه دیگه معلوم نیست چه اتفاقی
می افته
در رو باز کرد و با جدیت و صورتی بدون احساس
وارد شد
ولدمورت:بله!گل سر سبد ما هم اومد،ها ها ها بیا بشین کنار دراکو.
ا/ت:بله قربان
و با استرس سمت صندلی کنار دراکو نشست
ولدمورت:خب ا/ت،می خواهم حقیقتی رو
بهت بگم،که شاید باور نکنی،اجازه هست؟
ا/ت:بله قربان.
ولدمورت:تو دختر من هستی،ا/ت دختر منه!
ا/ت:من دختر تو نیستم(لحن عصبانی)
ولدمورت:چطور انقدر مطمئنی؟
ا/ت:بی احترامی نباشه،ولی من هم دماغ دارم هم پوستم سبز نیست!
ولدمورت:دختره ی بی نزاکت!
ا/ت دروغ گو!
ولدمورت:دیگه کافیه!
ا/ت:همینه که هست.
بعد از گفتن(بی احترامی نباشه،ولی من هم دماغ دارم هم پوستم سبز نیست!)همه داشتن سعی میکردند که نخندند
ولدمورت:خب،باید بگم این یه سنجش بود،خوبه که زود باور نیستی!
ا/ت:ای خدااا
و جلسه شروع شد و داشتن انتخاب میکردن
که با چوب چه کسی دامبلدور رو بکشن که
لوسیوس،پدر دراکو انتخاب شد
و جلسه به پایان رسید
& تو دیوونه شدی؟
+ چرا؟
& با لرد سیاه دعوا کردی!
+ تو چرا نگرانی؟
& چون بهت اهمیت میدم،تو برام عزیزی
+ ثابتش کن!
& اینجا نه،تو خواب گاه میبینمت!
+ هرجوری که تو بخواهی
و هردو خارج شدن و رفتن هاگوارتز
دراکو و ا/ت روی مبل نشستن تا باهم حرف بزنن
& ببین میدونم عجیبه،ولی از سال اول ازت خوشم اومده بود!
+ مست که نیستی،هستی؟
& ا/ت جدیم باهات!
+ خب ببین برای من از سال سوم شروع شد
& خوبه،پس افتخار میدی......
ادامش پارت ۲
موضوع:جلسه ی مرگ خواران
سال هفتم
ا/ت=+ دریکو=&
هوا مه آلود بود و ا/ت باید میرفت به جلسه ی مرگ خواران.
شب که شد لوسیوس اومد دنبالش که برن به جلسه.
لوسیوس:من میرم داخل،هروقت بهت گفتن تو هم بیا.
ا/ت:چشم
و لوسیوس ا/ت رو در سالنی که سرما ی بیرون به اون نفوذ داشت ترک کرد
باورش نمیشد که مرگ خوار بودن رو به ارث
برده باشه.
یک مرد صداش کرد
٫:هی تو،دیگه وقتشه
و ا/ت اروم به سمت در بزرگ حرکت کرد،دری که وقتی واردش بشه دیگه معلوم نیست چه اتفاقی
می افته
در رو باز کرد و با جدیت و صورتی بدون احساس
وارد شد
ولدمورت:بله!گل سر سبد ما هم اومد،ها ها ها بیا بشین کنار دراکو.
ا/ت:بله قربان
و با استرس سمت صندلی کنار دراکو نشست
ولدمورت:خب ا/ت،می خواهم حقیقتی رو
بهت بگم،که شاید باور نکنی،اجازه هست؟
ا/ت:بله قربان.
ولدمورت:تو دختر من هستی،ا/ت دختر منه!
ا/ت:من دختر تو نیستم(لحن عصبانی)
ولدمورت:چطور انقدر مطمئنی؟
ا/ت:بی احترامی نباشه،ولی من هم دماغ دارم هم پوستم سبز نیست!
ولدمورت:دختره ی بی نزاکت!
ا/ت دروغ گو!
ولدمورت:دیگه کافیه!
ا/ت:همینه که هست.
بعد از گفتن(بی احترامی نباشه،ولی من هم دماغ دارم هم پوستم سبز نیست!)همه داشتن سعی میکردند که نخندند
ولدمورت:خب،باید بگم این یه سنجش بود،خوبه که زود باور نیستی!
ا/ت:ای خدااا
و جلسه شروع شد و داشتن انتخاب میکردن
که با چوب چه کسی دامبلدور رو بکشن که
لوسیوس،پدر دراکو انتخاب شد
و جلسه به پایان رسید
& تو دیوونه شدی؟
+ چرا؟
& با لرد سیاه دعوا کردی!
+ تو چرا نگرانی؟
& چون بهت اهمیت میدم،تو برام عزیزی
+ ثابتش کن!
& اینجا نه،تو خواب گاه میبینمت!
+ هرجوری که تو بخواهی
و هردو خارج شدن و رفتن هاگوارتز
دراکو و ا/ت روی مبل نشستن تا باهم حرف بزنن
& ببین میدونم عجیبه،ولی از سال اول ازت خوشم اومده بود!
+ مست که نیستی،هستی؟
& ا/ت جدیم باهات!
+ خب ببین برای من از سال سوم شروع شد
& خوبه،پس افتخار میدی......
ادامش پارت ۲
- ۱۴۵
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط