پارت
پارت ۳
جدی و عمیق به چشم هاش نگاه میکردم
= من رو از کجا میشناسی
نزدیک تر شد و خم شد روی تخت،صورت هامون فاصله خیلی کمی باهم داشتند و هرلحظه ممکن بود با حرف زدنش لب هاش به لبام بخوره
زمزمه آرومی کرد،حس،حرکت لباش روی لبام موقعه زمزمه کردن،باعث شد لرزی به ستون فقراتم بیوفته
_ من خیلی وقته که تورو زیر نظر داشتم بورا
خندید،ازم فاصله گرفت
_ خوب بخوابی پرنسس
از کنار تخت رد شد و بعدش از اتاق بیرون رفت
توی این اتاق تاریک و ساکت تنها مونده بودم
صدای چرخیدن کلید رو شنیدم،لعنتی اون عوضی در رو قفل کرد
نگاهی به پنجره ها انداختم،دوتا میله نازک وسطشون بود کع مانع خارج شدنم از این جهنم بود
ناراحت سرم رو پایین اوردم و ملافه مشکی رنگ تخت رو گرفتم و به خودم نزدیکش کردم.
سرم رو روی زانو هام که جمعشون کرده بودم گذاشتم و سپس تنها کاری که باید میکردم رو کردم
یعنی صبر کردن برای طلوع خورشید.
ویو هیونجین :
روی صندلی چرم پشت میز قهوه ای رنگم نشسته بودم
جدی و عمیق داشتم به اون دختر فکر میکردم
جوری که چشم های خارجیه سبز رنگش زیبا هستند،من رو محو چشم هاش کرده
چشم هاش خاص بودند،چشم های سبز و مژه هایی بلند و پر پُشتش او رو هزار برابر از قبل زیبا و خوشگل کرده بودند
البته اون در هر حالت زیبا هست.
سرم رو بالا گرفتم و به عکس هایی که یواشکی ازش گرفته شده بود رو نگاه کردم
حتی زیباتر از این عکس های کوچک مستطيل شکل هستش
با پوزخند روی لبم به عکس های روی میز نگاه دوخته بودم.
_ به خونت خوش اومدی کیم بورا
من یکی از قدرتمندترین ادمای این کشور بودم
برای هر کاری که گیر کنم،آدمی وجود داره که واسم درستش کنه
هرچیزی که بخوام رو بدست میارم حتی عشق حتی مرگ
فقط کافیه که بخوام!
اون دختر چشم خوشگله هم دقیقا میخوامش و من چیزی که بخوام رو بدست میارم
چه دیر چه زود.!
لیوان قرمز رنگی که حاصل از شراب بود کنار پرونده ها رو برداشتم نزدیک به لبم کردم و با پوزخند همیشگی ام لب هام رو روی شیشه لیوان چسبوندم و بعدش لیوان رو به سر کشیدم.
درحالی که داشتم لیوان رو توی دستم آرام میچرخاندم و شراب توش کمی تکان میخورد زمزمه کردم
_ تورم پیدا میکنم کیم جونگسو !
جدی و عمیق به چشم هاش نگاه میکردم
= من رو از کجا میشناسی
نزدیک تر شد و خم شد روی تخت،صورت هامون فاصله خیلی کمی باهم داشتند و هرلحظه ممکن بود با حرف زدنش لب هاش به لبام بخوره
زمزمه آرومی کرد،حس،حرکت لباش روی لبام موقعه زمزمه کردن،باعث شد لرزی به ستون فقراتم بیوفته
_ من خیلی وقته که تورو زیر نظر داشتم بورا
خندید،ازم فاصله گرفت
_ خوب بخوابی پرنسس
از کنار تخت رد شد و بعدش از اتاق بیرون رفت
توی این اتاق تاریک و ساکت تنها مونده بودم
صدای چرخیدن کلید رو شنیدم،لعنتی اون عوضی در رو قفل کرد
نگاهی به پنجره ها انداختم،دوتا میله نازک وسطشون بود کع مانع خارج شدنم از این جهنم بود
ناراحت سرم رو پایین اوردم و ملافه مشکی رنگ تخت رو گرفتم و به خودم نزدیکش کردم.
سرم رو روی زانو هام که جمعشون کرده بودم گذاشتم و سپس تنها کاری که باید میکردم رو کردم
یعنی صبر کردن برای طلوع خورشید.
ویو هیونجین :
روی صندلی چرم پشت میز قهوه ای رنگم نشسته بودم
جدی و عمیق داشتم به اون دختر فکر میکردم
جوری که چشم های خارجیه سبز رنگش زیبا هستند،من رو محو چشم هاش کرده
چشم هاش خاص بودند،چشم های سبز و مژه هایی بلند و پر پُشتش او رو هزار برابر از قبل زیبا و خوشگل کرده بودند
البته اون در هر حالت زیبا هست.
سرم رو بالا گرفتم و به عکس هایی که یواشکی ازش گرفته شده بود رو نگاه کردم
حتی زیباتر از این عکس های کوچک مستطيل شکل هستش
با پوزخند روی لبم به عکس های روی میز نگاه دوخته بودم.
_ به خونت خوش اومدی کیم بورا
من یکی از قدرتمندترین ادمای این کشور بودم
برای هر کاری که گیر کنم،آدمی وجود داره که واسم درستش کنه
هرچیزی که بخوام رو بدست میارم حتی عشق حتی مرگ
فقط کافیه که بخوام!
اون دختر چشم خوشگله هم دقیقا میخوامش و من چیزی که بخوام رو بدست میارم
چه دیر چه زود.!
لیوان قرمز رنگی که حاصل از شراب بود کنار پرونده ها رو برداشتم نزدیک به لبم کردم و با پوزخند همیشگی ام لب هام رو روی شیشه لیوان چسبوندم و بعدش لیوان رو به سر کشیدم.
درحالی که داشتم لیوان رو توی دستم آرام میچرخاندم و شراب توش کمی تکان میخورد زمزمه کردم
_ تورم پیدا میکنم کیم جونگسو !
- ۱۲.۱k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط