{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه تو می مانی و نه اندوه

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
دیدگاه ها (۳)

یک فنجان درد دل بدون شکر برای تو آورده امبنوش… تا از دهان نی...

یک استکان چای از میان دستانت و یک جرعه غزل از میان چشمانتدلم...

زندگی یعنی من،...یعنی تو....پس ببوس و کنار بگذار ...!هر آن چ...

نَه ما میمانیم نَه اَندوه..وَ نَه هیچ یِک اَز مَردُمِ این آب...

.لحظه ها عُریانند ....به تنِ لحظه خود جامه اندوه مَپوشان ...

🖤 گاهی عشق، رسیدن نیست… نرسیدن است!بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ما...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

ساعتی بعد ‌‌......صدای زنگ اومد جونگ می انقدر سریع بلند شد ک...

رمان انفجار و امید

مرد بی رحم

ادامه فصل دوماو به سمت ا. ت آمد و او را از زمین بلند کرد. دس...

پارت ششم — دوبارهچند روز گذشت.یورا کم‌کم به بازار و کوچه‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط