مثل بیماری که بِالاِجبار خوابش می برد
مثل بیماری که بِالاِجبار خوابش می برد
مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد
می شمارد لحظه ها را.. گاه اما جای او-
ساعتِ دیواری از تکرار خوابش می برد
در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش
عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد
جنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ
در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد
دردناک است اینکه میگویم ولی هنگام جنگ
شهر بیدار است و فرماندار خوابش می برد
تو شبیه کودکی هستی که در هنگام خواب
پیش چشمِ مردمِ بیدار خوابش می برد
من کی ام !؟ خودکارِ دستِ شاعرِ دیوانه ای !
تازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می برد
در کنارت تازه فهمیدم چرا درنیمه شب
رهرُوی در جاده ی هموار خوابش می برد
سر به دامان تو مثل دائم الخمری که شب
سر به روی پیشخوانِ بار خوابش می برد
یا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگی
لای انگشتان او سیگار... خوابش می برد
من در آغوش تو ؛ گویی در کنار مادرش
کودکی با گونه ی تبدار خوابش میبرد
"دوستت دارم" که آمد بر زبان خوابم گرفت
متهم اغلب پس از اقرار خوابش میبرد!
صبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر است
عاشقی که در شب دیدار خوابش می برد...
اصغر عظیمی مهر
مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد
می شمارد لحظه ها را.. گاه اما جای او-
ساعتِ دیواری از تکرار خوابش می برد
در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش
عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد
جنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ
در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد
دردناک است اینکه میگویم ولی هنگام جنگ
شهر بیدار است و فرماندار خوابش می برد
تو شبیه کودکی هستی که در هنگام خواب
پیش چشمِ مردمِ بیدار خوابش می برد
من کی ام !؟ خودکارِ دستِ شاعرِ دیوانه ای !
تازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می برد
در کنارت تازه فهمیدم چرا درنیمه شب
رهرُوی در جاده ی هموار خوابش می برد
سر به دامان تو مثل دائم الخمری که شب
سر به روی پیشخوانِ بار خوابش می برد
یا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگی
لای انگشتان او سیگار... خوابش می برد
من در آغوش تو ؛ گویی در کنار مادرش
کودکی با گونه ی تبدار خوابش میبرد
"دوستت دارم" که آمد بر زبان خوابم گرفت
متهم اغلب پس از اقرار خوابش میبرد!
صبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر است
عاشقی که در شب دیدار خوابش می برد...
اصغر عظیمی مهر
- ۴.۶k
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط