تنها سفر کردن را دوست دارم

تنها سفر کردن را دوست دارم
اما از یک چیزش بدم می‌آید ...
وقتی غمگین و دل رمیده و تنها سفر می‌روی
دیدن آدم‌هایی که گروهی به سفر می‌آیند و خوشحالند .‌‌‌..
و در حال بگو بخند و بزن و بکوب هستند ...
زجر آور است....
وقتی معلم از کلاس بیرونم می‌کرد ...
در کلاس نبودن به خودی خود خوب بود
اما شنیدن صدای خنده‌ی همکلاسی‌ها
بیرون از کلاس بودن را دردناک می‌کرد.......
تنها بودن تلخ نیست
رها بودن تلخ نیست ...
اما بیرون از دایره بودن تلخ است ...
نبودن با دیدن بودن سخت است ...
ندیدن در کنار شنیدن درد است ...
در بازی بودن اما بازی داده نشدن ...
زجر است‌ .....‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

مدام دل می‌شکست ...می‌گفتم عزیز من...زدی دل را شکسته‌ای... م...

محبوبِ منیادت ...چشمانم را آکنده از اشک می‌سازد و دریای درون...

«‏ولیسَ لنا فِی الحنین یَد‏وفی البُعد کان لنا ألف یَد!‏سلامٌ...

خداوند دعای آنانی را می شنود ...که می خواهند نفرت از آن ها گ...

چپتر ۱ _ دختر یتیمعصر بود. سایه دیوار های بلند و ترک خورده ی...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 91 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩چها...

پارتتت اخرررر اوردمم ببخشید دیر شد درسای بیسحاب منو پاره کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط