مدام دل میشکست
مدام دل میشکست ...
میگفتم عزیز من...
زدی دل را شکستهای...
میگفت تو زیادی در گذشته میمانی...
و من علیرغمِ اینکه همیشه در لحظه زندگی میکردم ... نمیفهمیدم چرا نمیتوانستم بگذرم...
گذشت و جدا شدیم
و آدمهای مختلف به زندگیام آمدند و رفتند
و کسی دلم را نشکست |
اما من دل یکنفر را شکستم...
میگفت زدهای دل من را شکستهای ...
میگفتم تو بیتجربهای ...
میگفت نمیفهمی ...
میگفتم تو هم بعداً میفهمی...
بعداً شد و فهمیدم که آدم وقتی که دل کسی را میشکند ... خودش نمیفهمد...
درست مثلِ دیکتاتوری که سقوطِ دیکتاتورهای دیگر را میبیند ...
و عبرت نمیگیرد ...
چون اصلاً خودش را دیکتاتور نمیداند...
آدم باید یکوقتهایی با خودش خلوت کند ...
به خودش بگوید:
"فلانی...نکنه داری دل میشکنی...آروم برو ...آدم باش...".
چون آن زمان نمیفهمیدم چرا نمیتوانم بگذرم ...
اما الان دلیلاش را به خوبی میدانم ...
با دلِ شکسته نمیتوان گذشت ...
با دلِ شکسته فقط میتوان نشست و خیره شد...
نه یک قدم عقب...
نه یک قدم جلو...
میگفتم عزیز من...
زدی دل را شکستهای...
میگفت تو زیادی در گذشته میمانی...
و من علیرغمِ اینکه همیشه در لحظه زندگی میکردم ... نمیفهمیدم چرا نمیتوانستم بگذرم...
گذشت و جدا شدیم
و آدمهای مختلف به زندگیام آمدند و رفتند
و کسی دلم را نشکست |
اما من دل یکنفر را شکستم...
میگفت زدهای دل من را شکستهای ...
میگفتم تو بیتجربهای ...
میگفت نمیفهمی ...
میگفتم تو هم بعداً میفهمی...
بعداً شد و فهمیدم که آدم وقتی که دل کسی را میشکند ... خودش نمیفهمد...
درست مثلِ دیکتاتوری که سقوطِ دیکتاتورهای دیگر را میبیند ...
و عبرت نمیگیرد ...
چون اصلاً خودش را دیکتاتور نمیداند...
آدم باید یکوقتهایی با خودش خلوت کند ...
به خودش بگوید:
"فلانی...نکنه داری دل میشکنی...آروم برو ...آدم باش...".
چون آن زمان نمیفهمیدم چرا نمیتوانم بگذرم ...
اما الان دلیلاش را به خوبی میدانم ...
با دلِ شکسته نمیتوان گذشت ...
با دلِ شکسته فقط میتوان نشست و خیره شد...
نه یک قدم عقب...
نه یک قدم جلو...
- ۱۳.۲k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط