رییس مافیایی من
رییس مافیایی من⛓🖤❤️🔥
#پارت۷
یکی مشت زد تو صورت پسره سرمو یه لحظه بلند کردم و دیدم تهیونگ هست دستمو کشید و برد بیرون از کافه با داد
تهیونگ : خیلی برات سخته که بیای و ازم معذرت خواهی کنی هاااان؟
هنوز تو شوک بودم که با هان آخرش به خودم آمدم وبلند فریاد زدم
ا/ت: اصلا به تو چه هان به تو چه تو چیکاره منی تو فقط رییس قبلی منی همین نه کاره دیگه پس ولم کننننن
سوار تاکسی شدم و رسیدم خونه تمام مدت هم داخل تاکسی هم الان داخل شوک بودم که یعنی اون منو تعقیب میکرده؟ هان؟ نه امکان ندارن چرا باید منو تعقیب کنه هوم؟ اههه نه امکان نداره ا/ت هی دختر زود باش به خودت بیا زود باش دختر رفتم لباسم رو عوض کردم و رفتم سمت آشپز خونه و یه چیزی خوردم همینجوری داشتم فکر میکردم که گفتم بزار برگردم به عقب شاید داخل رفتار هاش نشون داده باشه که عاشقمه نویسنده:«بله بله ا/ت خانوم شاید🤣»
کمی به زمانی که داخل شرکتش بودم فکر کردم و دیدم که اون اصلا عاشق من نبوده فقط همیشه بهم کیر میداد که یه کار رو چند بار انجام بدم روزانه بالای دویست باز میرفتم داخل دفترش که پرونده هایی که بهم داده بود رو بهش بدم وبعدش دوباره با یه کوه پرونده میومدم بیرون اصلا معلوم نبود اون همه پرونده رو از کجاش می آورد والا با خودم گفتم که اهههه اصلا ولش کن بگیرم بخوابم پنج دقیقه همینجوری چشامو گذاشتم رو هم ولی خوابم نمیبرد پس رفتم قرص خواب خوردم که پنج دقیقه بعد خوابم برد صبح با صدای گوشیم بیدار شدم و بعد از دیدن اسمی که رو صفحه گوشیم بود مثل دروازه چشمام گشاد شد اون کسی که بهم زنگ زده بود....
ادامه دارد...
#پارت۷
یکی مشت زد تو صورت پسره سرمو یه لحظه بلند کردم و دیدم تهیونگ هست دستمو کشید و برد بیرون از کافه با داد
تهیونگ : خیلی برات سخته که بیای و ازم معذرت خواهی کنی هاااان؟
هنوز تو شوک بودم که با هان آخرش به خودم آمدم وبلند فریاد زدم
ا/ت: اصلا به تو چه هان به تو چه تو چیکاره منی تو فقط رییس قبلی منی همین نه کاره دیگه پس ولم کننننن
سوار تاکسی شدم و رسیدم خونه تمام مدت هم داخل تاکسی هم الان داخل شوک بودم که یعنی اون منو تعقیب میکرده؟ هان؟ نه امکان ندارن چرا باید منو تعقیب کنه هوم؟ اههه نه امکان نداره ا/ت هی دختر زود باش به خودت بیا زود باش دختر رفتم لباسم رو عوض کردم و رفتم سمت آشپز خونه و یه چیزی خوردم همینجوری داشتم فکر میکردم که گفتم بزار برگردم به عقب شاید داخل رفتار هاش نشون داده باشه که عاشقمه نویسنده:«بله بله ا/ت خانوم شاید🤣»
کمی به زمانی که داخل شرکتش بودم فکر کردم و دیدم که اون اصلا عاشق من نبوده فقط همیشه بهم کیر میداد که یه کار رو چند بار انجام بدم روزانه بالای دویست باز میرفتم داخل دفترش که پرونده هایی که بهم داده بود رو بهش بدم وبعدش دوباره با یه کوه پرونده میومدم بیرون اصلا معلوم نبود اون همه پرونده رو از کجاش می آورد والا با خودم گفتم که اهههه اصلا ولش کن بگیرم بخوابم پنج دقیقه همینجوری چشامو گذاشتم رو هم ولی خوابم نمیبرد پس رفتم قرص خواب خوردم که پنج دقیقه بعد خوابم برد صبح با صدای گوشیم بیدار شدم و بعد از دیدن اسمی که رو صفحه گوشیم بود مثل دروازه چشمام گشاد شد اون کسی که بهم زنگ زده بود....
ادامه دارد...
- ۴۷
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط