{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتار شکست

وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتار شکست
شوق پرواز نداشت
وقتی که چلچله ها خبر فصل بهار می دادن
عشق آواز نداشت
دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت
شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور
دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور
اما لحظه ای رسید
لحظه پریدن و رها شدن میون بیم و امید
لحظه ای که پنجره بغض دیوار شکست
نقش آسمون صاف میون چشاش نشست
مرغ خسته پرکشید و افق روشن دید
تو هوای تازه دشت
به ستاره ها رسید
لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت
دیدگاه ها (۴)

{سناریو ریندو}یکم هنتای داره مشتی خواستی نخون 🎀 چشماش دودوتا...

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

dark life = 21

بهار بدون تو

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_15ویو میرایکی دو روز گذش...

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۶ (از زبان راوی) مکان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط