{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غیر اندیشه تو در سر من چیزی نیست

غیر اندیشه تو در سر من چیزی نیست
این قدر تند نرو ، محض خداوند بایست
لحظه ای مکث کن وجان خودت راست بگو
مهربان قلب تو در دایره سلطه کیست؟
تا که از دست تو راحت بشوم خواهم رفت
آخرین جمله اش این بود وبه من می نگریست
ای تو که دغدغه هر شب و هر روز منی
می شود بی سر سبزتو مگر راحت زیست؟
تو نمی دانی از آغاز عطا کرده خدا
به دل اهل زمین صفر وبه چشمان تو بیست
تو چه دانی که همین مرد سراپا تقصیر
علت این همه افسردگی و دردش چیست
خاطرت جمع که دست از تو نخواهم برداشت
گر چه این حرف برای تو کمی تکراری ست
دیدگاه ها (۷)

بی تو بارانم و بر ثانیه ها می بارم حس زیبای تو را بعد تو در...

مست میشد با نگاهم بازوانم را گرفتساعتی در کافه از من استکانم...

کاشکی روزگار بهتر بود مهربانی جواب بهتر داشتگاهگاهی زخویش می...

پاییز می رسد که مرا مبتلا کندبا رنگ های تازه مرا آشنا کندپای...

ترس شیرین. pt.38تیهونگ آروم به دختر نزدیک شد ،از اینکه ه...

ترس شیرین pt 38تیهونگ آروم به دختر نزدیک شد ،از اینکه ه...

My professor Part:81هیزل:یک آن یه ماشین باهامون شاخ به شاخ ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط