{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌دانی عزیزکرده، من تو را بسیار دوست می‌دارم،

می‌دانی عزیزکرده، من تو را بسیار دوست می‌دارم،
آنچنان که مجنون لیلی را و من توت‌فرنگی را، و چه تعریفی والاتر از این؛
تو تمام من هستی، قطره‌ای از تو را به اقیانوس‌ها نخواهم فروخت، برگی خشکیده از وجودت را با دشتی از گل برگ‌ها معاوضه نخواهم کرد، گریه‌هایِ شبانه‌ات بر شانه‌هایَم را با شانه‌های هیچ مردی قیاس نخواهم زد؛
دردانه، تو در کنار من خودت بودی،
و این از برای من بسیار ارزشمند بود، اینکه کسی من را 'هرکس' نبیند، اینکه بی‌نقاب در کنارم اشک بریزد و بی محابا بخندد، تو می‌دانستی که من در ستایش رندانه بودن می‌زیستم، در کنار من دیوانگی را ترجیح دادی به عاقل بودن در میان صورتک‌هایِ تکراری و این چیزی بود که مرا به 'دوست‌داشتنت' مشتاق کرد؛
زمانی بود که از نوشتن برای عزیزکانم وحشت می‌کردم،
اما حال، از دست دادنت را به هیچ میگیرم و بی‌باکانه از تو می‌نویسم، از کسی که سبب لبخند‌هاییست که این روزها با کاردک نیز از صورتم پاک نمی‌شود.
بی‌هراس می‌نویسم که دوستت دارم، رفتنی می‌رود، ماندنی می‌ماند؛ از هر قشری که باشی تو را دوست ‌می‌دارم.
دیدگاه ها (۰)

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

بگو دروغ بوده همه این بازیات.....تو از کدام نوع هستی؟می‌روی ...

تو را دوست دارم... نه برای لبخندهایت، نه برای زیباییِ چشمان...

کلماتی را که برایت می نویسم لمس کن ، تا بخوانی و بفهمی که جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط