✿) ظهور ازدواج (✿)
✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت ۱۵۴ (♡)
خيلي يهويي و غيرمنتظره لبهام روي لباش قرار
گرفت.. تمام وجودم یخ زد و تند و وحشت زده سرمو عقب کشیدم
و با چشماي گرد زل زدم بهش.
قلبم داشت میومد تو دهنم.. اصلا.. اصلا نمیدونستم انقدر نزدیکه..
خاک بر سرم
باز تو محاسبات لعنتیم اشتباه کردم
به زحمت اب دهنم رو قورت دادم. دقیق و خیره نگام میکرد.
تلفن رفت رو پیغامگیر و صداي فرد تو خونه پیچید:الووووو.. جسمی .. الا .. خونه نیستین؟
بعد مكثي با خباثت گفت خونه هستین دستتون بنده
نمیخواین جواب بدین؟
جیمین به زحمت سعي ميكرد لباشو جمع کنه که لبخند نزنه
ومن خيلي بدتر..
فرد: هوووي..جواب بدين..
تند گفت نمیدین؟ به درك..
با پخ ريزي خندیدم.
فرد: دستتون خالي شد یه زنگ بهم بزنین..خوش
بگذره..خداااافظ.. و قطع کرد.
جیمین صداشو صاف کرد که نخنده ولي نشد و زد زیر خنده و از خنده اش منی که داشتم از کنترلش میترکیدم هم بلند زدم زیر خنده.
هر دو خيلي بلند و سرخوش میخندیدیم.. با خنده سري به تاسف تکون داد و گفت: این بشر اصلا..یه ذره شعور نداره..
نرم خندیدم و سرمو انداختم پایین که نگاهم به دست
چپش خورد که کنارم مشتش کرده بود.. اروم مشتش رو توی دستام گرفتم و گفتم:خيلي درد میکنه؟
اخم باريکي کرد و دهن باز کرد که تند گفتم:میدونم
میدونم..خوبي.. اصلا هم درد نداري..بيا..
و دستش رو کشیدم وسمت مبلا بردمش.
متعجب و گیج بود. رو مبل نشستم و دستش رو کشیدم و پماد روي مبل رو برداشتم و بازش کردم و مالیدم به دستش و ماساژش دادم. اشفته گفت:تو چيزي ميخواي؟ چشمامو بستم و با حرص نگاش کردم و گفتم: ترجیه مید با دست راست بکوبم تو صورت از خودراضي پروت یا با
دست چپ؟
مچ دوتا دستم رو گرفت و کشیدم بالا و خبیث گفت: خودت
کدومو ترجيح ميدي؟
لبخندي رو لبم نشست و اروم گفتم:نمیدونم.. خبیث گفت: اما من میدونم.میخوای به تو هم بگم؟
اروم سر به تایید تکون دادم.
مچ دستامو رها کرد و خیلی تند دست انداخت زیر پاهامو
بلندم کرد.
جيغ ريزي زدم ولي تند لبمو گاز گرفتم.
منو برد داخل اتاقش.
سرم
گذاشت.
(♡)پارت ۱۵۴ (♡)
خيلي يهويي و غيرمنتظره لبهام روي لباش قرار
گرفت.. تمام وجودم یخ زد و تند و وحشت زده سرمو عقب کشیدم
و با چشماي گرد زل زدم بهش.
قلبم داشت میومد تو دهنم.. اصلا.. اصلا نمیدونستم انقدر نزدیکه..
خاک بر سرم
باز تو محاسبات لعنتیم اشتباه کردم
به زحمت اب دهنم رو قورت دادم. دقیق و خیره نگام میکرد.
تلفن رفت رو پیغامگیر و صداي فرد تو خونه پیچید:الووووو.. جسمی .. الا .. خونه نیستین؟
بعد مكثي با خباثت گفت خونه هستین دستتون بنده
نمیخواین جواب بدین؟
جیمین به زحمت سعي ميكرد لباشو جمع کنه که لبخند نزنه
ومن خيلي بدتر..
فرد: هوووي..جواب بدين..
تند گفت نمیدین؟ به درك..
با پخ ريزي خندیدم.
فرد: دستتون خالي شد یه زنگ بهم بزنین..خوش
بگذره..خداااافظ.. و قطع کرد.
جیمین صداشو صاف کرد که نخنده ولي نشد و زد زیر خنده و از خنده اش منی که داشتم از کنترلش میترکیدم هم بلند زدم زیر خنده.
هر دو خيلي بلند و سرخوش میخندیدیم.. با خنده سري به تاسف تکون داد و گفت: این بشر اصلا..یه ذره شعور نداره..
نرم خندیدم و سرمو انداختم پایین که نگاهم به دست
چپش خورد که کنارم مشتش کرده بود.. اروم مشتش رو توی دستام گرفتم و گفتم:خيلي درد میکنه؟
اخم باريکي کرد و دهن باز کرد که تند گفتم:میدونم
میدونم..خوبي.. اصلا هم درد نداري..بيا..
و دستش رو کشیدم وسمت مبلا بردمش.
متعجب و گیج بود. رو مبل نشستم و دستش رو کشیدم و پماد روي مبل رو برداشتم و بازش کردم و مالیدم به دستش و ماساژش دادم. اشفته گفت:تو چيزي ميخواي؟ چشمامو بستم و با حرص نگاش کردم و گفتم: ترجیه مید با دست راست بکوبم تو صورت از خودراضي پروت یا با
دست چپ؟
مچ دوتا دستم رو گرفت و کشیدم بالا و خبیث گفت: خودت
کدومو ترجيح ميدي؟
لبخندي رو لبم نشست و اروم گفتم:نمیدونم.. خبیث گفت: اما من میدونم.میخوای به تو هم بگم؟
اروم سر به تایید تکون دادم.
مچ دستامو رها کرد و خیلی تند دست انداخت زیر پاهامو
بلندم کرد.
جيغ ريزي زدم ولي تند لبمو گاز گرفتم.
منو برد داخل اتاقش.
سرم
گذاشت.
- ۱۸.۰k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط