Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 92 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
دختره عصبی سمتش چرخید و گفت ... ات: جونکوک خوب میتونستی بهش بگی که نمیتونی برسونی اونو ... جونکوک باز هم به این حسادت معشوق اش خنده ای سر داد گفت .... جونکوک: فرشته من نمیشد چی میگفتم.. میگفتم اگه بشینی لاستیک هایش میترکند.
با شنیدن آخرین جمله خنده ای با صدا بلند کرد و تکرار کرد
ات: میت.. .... جونکوک برای ثانیه ای به آن لبخند زیبا چشم دوخت این لبخند زیباترین قاب عکسی بود که تو زندگی اش میدید مانند یک دریا یا آسمان آبیرنگ لبخندی زد و به جاده روبه رو اش چشم دوخت هنوزم آن صدا های زیبا در ماشین میپیچید......
از وقتی سوار ماشین شد بود فقد خودش را کنترل میکرد که بالا نیاره گاهی هم دردی تو وجود اش گره میخورد هوا ماشین باز هم حالش را خراب میکرد ولی مجبور بود که دووم بیاره بار سوم بود که به این حالت میافتد. و جونکوک برای چندمین بار با نگرانی گفت
جونکوک: بریم بیمارستان
ات: نه حالم خوبه باور کن
جونکوک نگران گوشه ای ماشین را پارک کرد و گفت
جونکوک: اگه تو چیزیت بشه زمین و آسمون رو بهم میدوزم
دختره با بیحالی سمتش نگاه کرد و آروم دستش را روی دست جونکوک گذاشت ... ات: جونکوک خوبم
جونکوک کمی عصبی میان دندون هایش گفت
جونکوک: تو نباید هیچیت بشه چون تو ماله منی میفهمی ماله خودم
دختره کمی بهش نزدیک شد و صورتش را جلو صورت جونکوک برد ... جونکوک برای لحظه در آن چشم های بی حال نگاه کرد تنها خستگی و بیحالی نیاز به استراحت دیده میشد آروم گفت
جونکوک:اگه یه تار موت کم شه کله دنیا رو آتیش میزنم میفهمی نباید هیچیت بشه
دختره لبخندی زد و گفت ... ات: تا این حد دوسم داری
جونکوک نگاهش سمته لب ها و گونه های بیرنگ دختره چرخید و چشم تو چشم هایش قفل شد ... جونکوک: اگه هر کس دیگه ای بهت دست بزنه بیدرنگ دستش رو میشکنم تو دارایی من هستی میفهمی
آروم با بی هایش نوازی رو لب ها ات گذاشت و نفس های داعش به صورت های هم میخورن جونکوک این بار بوس نرمی رو لب ها ات کاشت و گفت
جونکوک: دلتنگه اون لب های شیرین تو شده بودم
دختره توان حرف زدن را نداشت تنها پلک رو هم گذاشته بود و خودش را به آن لمس ها واگذار کرده بود جونکوک کم کم بوسه پر از دلتنگی را شروع کرد چقد دلتنگ این لب های فرشته خوشگلش شده بود چقدر منتظر این صحنه بود
دست راستش رو دوره پهلو لخت دختره گذاشت و همان لمس باعث لرزیدن بدن ات میشد خیلی آروم دستش رو نوازی وار دوره پهلو اش میکشید و بیشتر به خودش نزدیک اش کرد .. آن بوسه پر از دلتنگی اتمامی داشتی یا نه ؟
پایین لب ات را در ذهنش گرفته و مکیدن اش را امتحان میکرد وقتی هم که نفس کم آوردن آخره سر گاز کوچیک از پایین لب آن دختر گرفت و ازش جدا شد
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 92 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
دختره عصبی سمتش چرخید و گفت ... ات: جونکوک خوب میتونستی بهش بگی که نمیتونی برسونی اونو ... جونکوک باز هم به این حسادت معشوق اش خنده ای سر داد گفت .... جونکوک: فرشته من نمیشد چی میگفتم.. میگفتم اگه بشینی لاستیک هایش میترکند.
با شنیدن آخرین جمله خنده ای با صدا بلند کرد و تکرار کرد
ات: میت.. .... جونکوک برای ثانیه ای به آن لبخند زیبا چشم دوخت این لبخند زیباترین قاب عکسی بود که تو زندگی اش میدید مانند یک دریا یا آسمان آبیرنگ لبخندی زد و به جاده روبه رو اش چشم دوخت هنوزم آن صدا های زیبا در ماشین میپیچید......
از وقتی سوار ماشین شد بود فقد خودش را کنترل میکرد که بالا نیاره گاهی هم دردی تو وجود اش گره میخورد هوا ماشین باز هم حالش را خراب میکرد ولی مجبور بود که دووم بیاره بار سوم بود که به این حالت میافتد. و جونکوک برای چندمین بار با نگرانی گفت
جونکوک: بریم بیمارستان
ات: نه حالم خوبه باور کن
جونکوک نگران گوشه ای ماشین را پارک کرد و گفت
جونکوک: اگه تو چیزیت بشه زمین و آسمون رو بهم میدوزم
دختره با بیحالی سمتش نگاه کرد و آروم دستش را روی دست جونکوک گذاشت ... ات: جونکوک خوبم
جونکوک کمی عصبی میان دندون هایش گفت
جونکوک: تو نباید هیچیت بشه چون تو ماله منی میفهمی ماله خودم
دختره کمی بهش نزدیک شد و صورتش را جلو صورت جونکوک برد ... جونکوک برای لحظه در آن چشم های بی حال نگاه کرد تنها خستگی و بیحالی نیاز به استراحت دیده میشد آروم گفت
جونکوک:اگه یه تار موت کم شه کله دنیا رو آتیش میزنم میفهمی نباید هیچیت بشه
دختره لبخندی زد و گفت ... ات: تا این حد دوسم داری
جونکوک نگاهش سمته لب ها و گونه های بیرنگ دختره چرخید و چشم تو چشم هایش قفل شد ... جونکوک: اگه هر کس دیگه ای بهت دست بزنه بیدرنگ دستش رو میشکنم تو دارایی من هستی میفهمی
آروم با بی هایش نوازی رو لب ها ات گذاشت و نفس های داعش به صورت های هم میخورن جونکوک این بار بوس نرمی رو لب ها ات کاشت و گفت
جونکوک: دلتنگه اون لب های شیرین تو شده بودم
دختره توان حرف زدن را نداشت تنها پلک رو هم گذاشته بود و خودش را به آن لمس ها واگذار کرده بود جونکوک کم کم بوسه پر از دلتنگی را شروع کرد چقد دلتنگ این لب های فرشته خوشگلش شده بود چقدر منتظر این صحنه بود
دست راستش رو دوره پهلو لخت دختره گذاشت و همان لمس باعث لرزیدن بدن ات میشد خیلی آروم دستش رو نوازی وار دوره پهلو اش میکشید و بیشتر به خودش نزدیک اش کرد .. آن بوسه پر از دلتنگی اتمامی داشتی یا نه ؟
پایین لب ات را در ذهنش گرفته و مکیدن اش را امتحان میکرد وقتی هم که نفس کم آوردن آخره سر گاز کوچیک از پایین لب آن دختر گرفت و ازش جدا شد
- ۱۸.۳k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط