سرمو گذاشتم روی سینَت و هق هق گریه کردم.
سرمو گذاشتم روی سینَت و هق هق گریه کردم.
یادم نمیاد آسمون اون شب بارونی بود، یا پُرستاره...
اصلاً مهم ام نبود، فقط حرفای تو مهم بود
که توی مغز و قلبم حک میشد...
"گریه نکن، گریه نکن عزیز دلم، من کنارتم دیوونه، واسه چی گریه میکنی آخه؟ من که همیشه کنارتم، قربون اون چشمای سیاهت، قربون اون اشکات بشم من گریه کنی میمیرَمـــــا؟...."
لازمه بگم امشب بازم عزیزِ دِلِت غمگینه...؟
اما نیستی که سر روی سینه ی تو بزاره و بباره...
یادم نمیاد آسمون اون شب بارونی بود، یا پُرستاره...
اصلاً مهم ام نبود، فقط حرفای تو مهم بود
که توی مغز و قلبم حک میشد...
"گریه نکن، گریه نکن عزیز دلم، من کنارتم دیوونه، واسه چی گریه میکنی آخه؟ من که همیشه کنارتم، قربون اون چشمای سیاهت، قربون اون اشکات بشم من گریه کنی میمیرَمـــــا؟...."
لازمه بگم امشب بازم عزیزِ دِلِت غمگینه...؟
اما نیستی که سر روی سینه ی تو بزاره و بباره...
- ۳.۶k
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط