{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۱۰

در رو باز کردم که یهو بالشتی که یونا با تمام توان به سمت کای پرت کرده بود ولی بخاطر جاخالی کای خورد تو صورتم و بعد همون جا کف زمین پهن شدم
کارینا:وای بچم
و بعد اومد کنارم نشست
کارینا:خاک تو سرت یونا
یونا:به من چه تقصیر کای
کای:من چکار کردم مگه تو پرتش کردی
یونا:تو هم نباید جاخالی میدادی
کای:پس باید میزاشتم بباد صورت قشنگمو داغون کنی
یونا:معلو.......
کاربنا:بسههههه(داد)
به دادی که کارینا زد یونا نتونست ادامه حرفشو بگه
گارینا:سر ادم رو میبرین میخواین دعوا کنین گمشین بیرون (عصبانی)
با این حرفش کای و یونا مثل دو تا بچه ای که بخاطر حرف های مادرشون شرمنده شده باشن سرشون رو پایین انداختن و رفتن روی تخت هاشون نشستن
کارینا:هی کوکی حالت خوبه
کوک: اره نگران نباش
و برای اینکه از حرفم مطمئن شه لبخندی بزرگ زدم
کارینا:ننه لبخندا تم شیرینه خداااا
با کمک کارینا از روی زمین بلند شدم و نشستم
کوک:خب ببینم شما امروز کارتون چی بود
یونا:اهه نپرس
کوک:مگه چی شده
کای:مجبور شده کل حیاط قصر رو جارو بکشه (خنده)
یونا:به خودت بخند
کای: حداقل من فقط وسایل رو این ور اون ور میبردم
کارینا:راستی کوک تو چی امروز پیش شاهزاده بودی
با این حرف کارینا کای و یونا به من نگاه کردن
کوک:اره
کای:ببینم چطور بود
کوک:خوب بود کار زیادی نداشتم فقط.....شاهزاده زیادی عجیبه
یونا: منظورت چیه
کوک:هیچی فقط یکم زیادی عجیبه
کارینا:من شنیدم بعد از مرگ برادر شون دیگه مثل قبل رفتار نکردن
یونا:منظورت چیه اون که یه برادر داره شاهزاده نامجون
کارینا:درسته ولی اون یه برادر کوچکتر از خودش داشته
کوک: واقعا ؟
کارینا:اره
کای:اسمش چی بوده
کارینا:خبببب وایسا یادم بیاد......اها اسمش نیکی بود
کای:خب چطوری مرد
کارینا:حمله ی چند سال پیش به قصر رو یادتونه ؟!
اون روز شاهزاده ی مرحوم رفته بود دیدن برادر شون ............
دیدگاه ها (۰)

پارت۱۵(فلش بک به فردا صبح)(ویو تهیونگ)ندیمه: عالیجناب ته:چی ...

مرسییی😭❤️

خب ۳ تا شخصبت جدید داشتیم اون ها رو هم معرفی کنیم🎀اسم:کارینا...

پارت ۹وقتی مدت زمان کاری مون تموم شد از قصر اومدم بیرونهنوز ...

مافیای من part: 34آخر. ؛ ...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط