{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشکهایَم حرف ِ رفتن را زَدی سیلاب شُد

اشکهایَم حرف ِ رفتن را زَدی سیلاب شُد
رامسَر هم چشمهایَش چُون دلَم مرطوب نیست

شیشه یِ دل را شکستی خُرد گَشتم بعدِ تو ....
لامُروّت سینه اَست دستگاهِ خرمَن کوب نیست!
🌹 🌹
دیدگاه ها (۱)

همه ی آنهایی که گفته بودند «بی تو می میرم»بی هم زنده اندبه ک...

🔱 وقتی کسی🔱 برای نداشته هایت 🔱 بهانه میگیرد،🔱 بهتراست او را ...

اگر قصری بنا کردمنمیگویم که معمارممن آن نقاش بی رنگمکه بر دی...

من به بند تواسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز م...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط