Part

Part 2
داستان:ارباب

از اینجا موندیم:[منو بردن داخل عمارت هفتا پسر و ۱۱ یا ۱۲ تا دختر.]

جیهوپ:ببریدش اتاق آخری تا بیام.
ا/ت:هی با تو ام فک کنم تو اربابشونی.
جیهوپ:حرف دهنتو بفهم ببریدش اتاق آخری و محکم ببندینش.
ا/ت:چرا این کار رو میکنی؟هی با تو ام عوضی. (با داد)

جیهوپ با عصبانیت اومد جلوم و یه سیلی محکمی زد که من افتادم زمین.

جیهوپ:چرا وایسادین ببریدش.
منو بردن اتاق آخری و به یه صندلی بستنم.
همهٔ پسرا و دخترای توی نشیمن اومدن تو اتاق.
جیمین:چند سالته؟
ا/ت:به تو چه می خوای چیکار
جیهوپ:هی وحشی بفهم داری چی میگی.
ا/ت:وحشی خودتی.
جیهوپ خواست یه سیلی دیگه ای بزنه که جیمین نذاشت.
ا/ت:چرا منو آوردین اینجا ولم کنید.
جیهوپ:(ریش خند زد) قراره تو بهم بگی ارباب.
ا/ت:ولم کن عوضی.
نامجون:جیهوپ این چه کاریه؟
جیهوپ:به تو ربطی نداره.
جیهوپ:آره قراره تو برده ی من بشی میمون.(با خنده گفت)

پارت بعدی رو فردا میزارم😉
حمایت یادتون نره 🧁🥺
دیدگاه ها (۱۵)

Part 3داستان:ارباباز اینجا موندیم:[جیهوپ:آره قراره تو برده ...

Part 4داستان:ارباباز اینجا موندیم:[آجوما:باشه پسرم]آجوما رفت...

Part 1داستان:اربابداشتم از مدرسه به سمت خونه می رفتم که دیدم...

بچه ها کانالم تو روبیکا👍https://rubika.ir/BTS_kooktaاینجا هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط