{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید کتاب را بست

باید کتاب را بست
باید بلند شد؛
در امتداد وقت قدم زد،
گل را نگاه کرد.
ابهام را شنید... !

باید دوید تا ته بودن
باید به بوی خاک فنا رفت
باید به ملتقای درخت و خدا رسید...
دیدگاه ها (۱)

من، تمامم راجایی درست لابه لای زیر و رو کردن موهات گم کرده ا...

ٰگــاهـــــــــــــــــــــــی،،،،بـدون بغض و گــریہ،،،،و بـ...

آخرم را شنیده ای امادر دلت هیچ التهابی نیست با #تُ مرگ و بدو...

شنبه ها را دوست دارم ، چون آغاز "دوست" داشتن توست...!!🌸 ‌‌‌‌...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

مال من | پارت ۱۴دو هفته گذشته بود... دو هفته سختی... بی خواب...

پارت ۲۶صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط