{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنم میلرزید

تنم میلرزید
دلم بیشتر
گفتم لابد
بیش از حد زیر باران مانده ام
به شومینه پناه بردم
گرم شدم
اما
بازهم تنم میلرزید
باز هم دلم بیشتر

تغییر دما بهانه بود
من به چشمانت فکر میکردم
به لمس گیسویت
و تنم میلرزید
و دلم بیشتر

#علی_سلطانی
دیدگاه ها (۳۰)

سودای دلنشینِ نخستین و آخرین!عمرم گذشته است و توام در سری هن...

وقتی جلوی راهمسبز شدی که پاییزاز تمامِ درخت های شهربالا رفته...

آرام باش،حوصله کن،آب های زودگذر،هیچ فصلی را نخواهند دیداز ری...

هرچقدر هم عاشق باشی یک جایی از جنگیدن خسته میشویزانو میزنیتم...

اعتماد پارت|۱۸۸|

سفیر کبیر Grand Ambassador

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط