سرد برای من
سرد برای من
پارت ۶
که یهو دیدم کوک صورتمو گرفت و لب هاش رو روی لب هام قرار دارم و نرم بو*سید
منم از خجالت آب شدم رفتم توی زمین و کلا قرمز شده بودم
کوک ویو........
چقدر لب های نرمی داره این ای خدااا....دلم میخواد همهشو بخورم
بعداز ۳ مین از لباش دل کندم و دیدم شده قرمز عینهو لبو پوزخند زدم و پیشونی مو به پیشونیش تکیه دادم
-خجالت میکشی؟!
+نکن توروخدا(آروم)
که یهو کل سالن رفت رو هوا و همه دست زدن
خلاصه بعداز این عروسی کوفتی رسیدیم خونه کوک..........
خونه کوک ویو........
کوک ویو..........
رمز در خونه رو زدم و در رو باز کردم دیدم ا.ت داره با تعجب به خونه نگاه میکنه
از شونه هاش گرفتم و در رو بستم و بین خودمو دیوار گیرش انداختم
+چ.....چیکار میکنییییی؟....
-بالاخره تنها شدم با همسر عزیزم توی خونه خودم......(یه کوچولو خمار)
+هاا!؟.....(با قیافه کاملا مثبت و غیر منحرف)
ا.ت که تازه دو هزاریش افتاده بود هینی کشید و جونگ کوک خندید
+ن.....نه.....نکن....توروخدا نکن........(دستشو گذاشت روی شکمش که مثلا میخواد از خودش محافظت کنه)
-(کوک هم دستشو گذاشت روی ک*ون ا.ت و اونیکی دستشو توی شکم ا.ت) فکرشو بکن.....این شکم با بچه های من و تو بزرگ شه
+ااهههه نکن منحرف
-(از حرفش خندیدم) باشه بابا کاریت ندارم ولی یه روز تورو مال خودم می کنم
ا.ت نفسی از روی آسودگی کشید و گفت
+بیشین بینیم بابا.....
-(دستمو روی کو*نش فشار دادم و گفتم)میخوای همین الان مال خودم بکنمت؟
+نوشته....نه نه نه ببخشید
-(بردمش طبقه بالا و اتاقمون رو نشونش دادم)
+باهم توی یه اتاق میخوابیم؟
-نه جدا میخوابیم، اسکلی؟ باهم یه جا
+اووووف
ادامه دارد............
نظرتون؟
تا الان چه طوره؟
لایک یادتون نرههههه
برای امروز تمام دیگه
میریم سفر فردا می زارم
باییی
پارت ۶
که یهو دیدم کوک صورتمو گرفت و لب هاش رو روی لب هام قرار دارم و نرم بو*سید
منم از خجالت آب شدم رفتم توی زمین و کلا قرمز شده بودم
کوک ویو........
چقدر لب های نرمی داره این ای خدااا....دلم میخواد همهشو بخورم
بعداز ۳ مین از لباش دل کندم و دیدم شده قرمز عینهو لبو پوزخند زدم و پیشونی مو به پیشونیش تکیه دادم
-خجالت میکشی؟!
+نکن توروخدا(آروم)
که یهو کل سالن رفت رو هوا و همه دست زدن
خلاصه بعداز این عروسی کوفتی رسیدیم خونه کوک..........
خونه کوک ویو........
کوک ویو..........
رمز در خونه رو زدم و در رو باز کردم دیدم ا.ت داره با تعجب به خونه نگاه میکنه
از شونه هاش گرفتم و در رو بستم و بین خودمو دیوار گیرش انداختم
+چ.....چیکار میکنییییی؟....
-بالاخره تنها شدم با همسر عزیزم توی خونه خودم......(یه کوچولو خمار)
+هاا!؟.....(با قیافه کاملا مثبت و غیر منحرف)
ا.ت که تازه دو هزاریش افتاده بود هینی کشید و جونگ کوک خندید
+ن.....نه.....نکن....توروخدا نکن........(دستشو گذاشت روی شکمش که مثلا میخواد از خودش محافظت کنه)
-(کوک هم دستشو گذاشت روی ک*ون ا.ت و اونیکی دستشو توی شکم ا.ت) فکرشو بکن.....این شکم با بچه های من و تو بزرگ شه
+ااهههه نکن منحرف
-(از حرفش خندیدم) باشه بابا کاریت ندارم ولی یه روز تورو مال خودم می کنم
ا.ت نفسی از روی آسودگی کشید و گفت
+بیشین بینیم بابا.....
-(دستمو روی کو*نش فشار دادم و گفتم)میخوای همین الان مال خودم بکنمت؟
+نوشته....نه نه نه ببخشید
-(بردمش طبقه بالا و اتاقمون رو نشونش دادم)
+باهم توی یه اتاق میخوابیم؟
-نه جدا میخوابیم، اسکلی؟ باهم یه جا
+اووووف
ادامه دارد............
نظرتون؟
تا الان چه طوره؟
لایک یادتون نرههههه
برای امروز تمام دیگه
میریم سفر فردا می زارم
باییی
- ۲.۶k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط