{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکم اعدام بود؛اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای برطناب دار

حکم اعدام بود؛اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای برطناب دار زد.
داد ستان گفت صبر کنید ، های زندانی این چه کاریست؟؟؟
زندانی خنده ای کرد وگفت بیچاره طناب دار نمیگذارد زمین بیفتم اما آدمها بدجور زمینم زدند
دیدگاه ها (۱)

دید پنهان انفجار اشکار

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

رز آبی پارت ۳۲

پارت ۷۷ | «یک لحظه... روی پله‌ها»دو روز بعد...شرکت مثل همیشه...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۱ | «حقیقتی که باید گفته م...

وقتی مریض بودی ولی ..

وارث سایه ها

معاملهp23گلوله با صدای تیزی در اتاق پیچید.جونگ‌کوک حتی فرصت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط