مافیایمن
#مافیای_من
#P10
بنگ چان:خواب؟؟؟
چه جور خوابی؟؟
هان:خب تو خواب........
یهو از داخل اتاق سروصدا اومد
سونگمین:رئیس شما باید استراحت کنی
هنوز به حدی نرسیدید که بتونید برید
لینو:خودم میدونم چیکار باید بکنم و چیکار نباید بکنم
سونگمین:اما رئیس
اگه انقد به خودتون فشار بیارید ممکنه حالتون از اینم بدتر بشه
لینو:حالم از این بدتر بشه؟؟؟؟؟
همینطور که میبینی حال من خوبه
در رو باز کردم و رفتم بیرون
هان:ل....لینو
چیکار میکنی؟؟؟
برو استراحت کن
تو نباید بیای بی......
یهو بغلم کرد
لینو:خیلی دلم میخواست این کارو کنم
بنگ چان:لینو:/
چیکار میکنی؟؟؟؟
برو استراحت کن
نمیشه هروقت دلت خواست بیای بیرون
لینو:هوففففففف......میبینی ک خوبم
هان:کجات خوبه
هنوز لنگ میزنی
لینو:اشکال ندارد
من مشکلی ندارم
هان:خیلی لج میکنی
ولی اگه حالت بد شد یکی میزنمت که حالت بدتر شه
لینو:هانی دلت میاد منو بزنی:/
بنگ چان:منو ببین که اقد ترسیده بودم
لینو:اوکی اوکی
بنگ چان:حالا که حالت خوبه من میرم اتاقم
هان:هیونگ مرسی که اومدی
بنگ چان:اونی ک باید تشکر کنه تو نیستی ولی خواهش میکنم
هان:لینو......بریم تو اتاق
لینو:بریم
هان:لینو...........بنگ چان هیونگ گفت که قراره برید ماموریت خارج از کره
لینو:ام......خب.....راستش
هان:
«با داد»
لینو
لینو:اره قراره بریم.......ببخشید که بهت نگفتم
هان:
«با بغض»
ی...ینی چی که اره؟؟؟
ینی قراره از کره بری؟؟؟؟
و ممکنه هر بلایی سرت بیاد؟؟؟؟
اشکام کم کم سرازیر شدن
برای اینکه نفهمه سرمو پایین انداختم
تو هنوز حالت خوب نیست و لنگ میزنی..........چجور قراره بری ماموریت؟؟؟؟؟
لینو:هانی...........نگران نباش من سالم برمیگردم
هان.....منو ببین
سرشو آوردم بالا
داری گریه میکنی؟؟؟؟؟
هان انقد نگران نباش
کار من اینه
هان:
«با گریه»
لینو.........لطفا نرو
من نمیخوام..........نمیخوام از دستت بدم
لینو:کوکا چرا گریه میکنی اخه؟؟؟
بغلش کردم......واقعا خیلی نگرانم بود
باشه.....آروم باش
اگه واقعا انقد نگرانی من نمیرم
بسه دیگه گریه نکن.....اوکی؟؟؟
هان:
«با گریه»
میدونم که اگه فردا هم بیدار شم مث خیلی وقتای دیگه تو نیستی
لینو:هان جیسونگ
گفتم که نمیرم
پس اگه میخوای بیا الان بخوابیم؟؟؟؟؟؟
هان:اشکامو پاک کردم
ب....باشه
ادامه دارد....
))سکتههههههه فقط همین
#P10
بنگ چان:خواب؟؟؟
چه جور خوابی؟؟
هان:خب تو خواب........
یهو از داخل اتاق سروصدا اومد
سونگمین:رئیس شما باید استراحت کنی
هنوز به حدی نرسیدید که بتونید برید
لینو:خودم میدونم چیکار باید بکنم و چیکار نباید بکنم
سونگمین:اما رئیس
اگه انقد به خودتون فشار بیارید ممکنه حالتون از اینم بدتر بشه
لینو:حالم از این بدتر بشه؟؟؟؟؟
همینطور که میبینی حال من خوبه
در رو باز کردم و رفتم بیرون
هان:ل....لینو
چیکار میکنی؟؟؟
برو استراحت کن
تو نباید بیای بی......
یهو بغلم کرد
لینو:خیلی دلم میخواست این کارو کنم
بنگ چان:لینو:/
چیکار میکنی؟؟؟؟
برو استراحت کن
نمیشه هروقت دلت خواست بیای بیرون
لینو:هوففففففف......میبینی ک خوبم
هان:کجات خوبه
هنوز لنگ میزنی
لینو:اشکال ندارد
من مشکلی ندارم
هان:خیلی لج میکنی
ولی اگه حالت بد شد یکی میزنمت که حالت بدتر شه
لینو:هانی دلت میاد منو بزنی:/
بنگ چان:منو ببین که اقد ترسیده بودم
لینو:اوکی اوکی
بنگ چان:حالا که حالت خوبه من میرم اتاقم
هان:هیونگ مرسی که اومدی
بنگ چان:اونی ک باید تشکر کنه تو نیستی ولی خواهش میکنم
هان:لینو......بریم تو اتاق
لینو:بریم
هان:لینو...........بنگ چان هیونگ گفت که قراره برید ماموریت خارج از کره
لینو:ام......خب.....راستش
هان:
«با داد»
لینو
لینو:اره قراره بریم.......ببخشید که بهت نگفتم
هان:
«با بغض»
ی...ینی چی که اره؟؟؟
ینی قراره از کره بری؟؟؟؟
و ممکنه هر بلایی سرت بیاد؟؟؟؟
اشکام کم کم سرازیر شدن
برای اینکه نفهمه سرمو پایین انداختم
تو هنوز حالت خوب نیست و لنگ میزنی..........چجور قراره بری ماموریت؟؟؟؟؟
لینو:هانی...........نگران نباش من سالم برمیگردم
هان.....منو ببین
سرشو آوردم بالا
داری گریه میکنی؟؟؟؟؟
هان انقد نگران نباش
کار من اینه
هان:
«با گریه»
لینو.........لطفا نرو
من نمیخوام..........نمیخوام از دستت بدم
لینو:کوکا چرا گریه میکنی اخه؟؟؟
بغلش کردم......واقعا خیلی نگرانم بود
باشه.....آروم باش
اگه واقعا انقد نگرانی من نمیرم
بسه دیگه گریه نکن.....اوکی؟؟؟
هان:
«با گریه»
میدونم که اگه فردا هم بیدار شم مث خیلی وقتای دیگه تو نیستی
لینو:هان جیسونگ
گفتم که نمیرم
پس اگه میخوای بیا الان بخوابیم؟؟؟؟؟؟
هان:اشکامو پاک کردم
ب....باشه
ادامه دارد....
))سکتههههههه فقط همین
- ۱۸.۰k
- ۰۴ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط