ایستاده است،

ایستاده است،
میانِ نمک و شن و سردیِ باد،
جایی که دریا،
یک غولِ آرام و بی‌تفاوت،
در برابرِ تنهاییِ او قد کشیده است.
‌
موج‌ها،
با ریتمی بی‌رحمانه و تکراری،
به ساحل می‌کوبند،
گویی می‌خواهند
ردِ پاهای او را از حافظهٔ خاک پاک کنند؛
تا هیچ اثری از حضورش،
بر این پهنهٔ بی‌انتهای تنهایی، باقی نماند.
‌
او به افق خیره شده،
به آن نقطه‌ای که آسمان،
در آغوشی خاکستری،
به پهنهٔ آبی می‌گرازد؛
جایی که مرزی نیست،
و هیچ پاسخی در کار نیست.
‌
غمِ او،
مانندِ جریانِ زیرِ پوستِ آب،
آرام و عمیق است؛
نه فریادی دارد،
و نه خشمی که بر تلاطمِ موج‌ها بتازد.
او فقط،
مانندِ یک صدفِ شکسته،
در میانِ این وسعتِ بی‌کران،
در انتظارِ لحظه‌ای است،
که شاید، در سکوتِ دریا،
صدایِ قلبش را بشنود.
#دلنوشته
دیدگاه ها (۱)

💠🌊🇮🇷 تنگه رو محکم بگیر... 🇮🇷🌊💠⚓️🛡️🌊 جایی که دریا به اقتدار گ...

🎥🌊💙🏝️ ساحل رؤیایی گواتر؛ بهشت آبی جنوب ایران! 🏝️💙🌊🇮🇷💚 در حدو...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_27فصل سیزدهم | ...

باید برومهر کجا که بشودفرقی نمیکند!تو اسمش را بگذار، ناکجا آ...

آرام آرام قدم زنان کنار دریا روی شن هاغوطه ور در آرزوهایم دو...

به دریا رفتممحال می دیدم که عاشق باشددیدم می رود و می آید و ...

می‌دانستم روزی ترک خواهم شد. از همان ابتدا می‌دانستم که او م...

complex world

از نخستین دم صبح که چشمانمان به نور می‌گشایند، ذهن همچون راو...

تنهایی، شبیه به یک خانه‌ی قدیمی و متروک است؛ در ابتدا سرد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط