RINDOU
RINDOU
ریندو تو را در ایالتهای زیادی دیده است. خوابآلود، بدخلق، اخمو، و وابسته. او حتی دیده است که به خاطر «قیافه عجیب و غریبت» با تابه به سمت موچی میچرخیدی.
اما مست؟ مستی تو کاملاً از گونهای متفاوت است.
او زیر لب غرغر میکند: «چه کوفتی!» و نگاهت میکند که چطور با پاهای لرزان روی پاشنههایت تلوتلو میخوری و تلوتلوخوران با دوستانت از بار بیرون میآیی. «گفت که یک نوشیدنی میخواهد.»
او را میبیند که به ماشینش تکیه داده، لباس مشکی همیشگیاش را پوشیده، موهای بنفش کمرنگش ژولیده و بیقرار است. اما به جای اینکه مثل همیشه به سمت آغوشش بدود...
چشمغره میروی.
سخت.
با جدیت تمام پرسیدی: «... تو کی هستی؟»
ریندو پلک میزند. «چی؟»
با لحنی اتهامآمیز به او اشاره میکنی. «جذاب هستی. استریپر هستی؟»
«چی...؟»
«دوستام تو رو فرستادن؟ برای تولدم؟؟ خدای من، تو هدیه منی، مگه نه؟؟» با نفس نفس زدن به طرز چشمگیری جلو میری و با دستای جاز مانندت به جلو تلوتلو میخوری. «رقاص کوچولوووووو~!»
قبل از اینکه با صورت به پیادهرو بیفتی، ریندوو کمرت را میگیرد. «خدای من، عزیزم. منم. ریندوو.»
اخم میکنی و میگویی: «ریندو؟» «نه، ریندوی من چشمهای خوابآلودی دارد و بدجنس به نظر میرسد، اما وقتی ناراحتم برایم برچسب گربه میخرد.»
«این دقیقاً منم.»
نزدیکتر میشی و با چشمای تنگ تر نگاه میکنی. "هوم. نمیدونم. به طرز مشکوکی جذابی. خیلی جذابی. با گوشواره جذابی؟؟ با حلقه لب جذابی؟! اصلا خودتی؟؟؟"
«اصلاً چی داری میگی؟» میگوید، اما همین الان دارد تو را به خودش نزدیکتر میکند و بوسهای به پیشانیات میچسباند. «بشین تو ماشین، احمق.»
«حتی بوی ریندوو هم میده!! چه نوع فناوری هوش مصنوعی...»
قبل از اینکه بیشتر از این خودت را خجالتزده کنی، او تو را به سبک عروسها سوار میکند. تو هنوز داری درباره اندرویدهای رقاص چرت و پرت میگویی در حالی که او تو را روی صندلی شاگرد میاندازد و در را میبندد.
ریندو آهی کشید و دستی به موهایش کشید.
زیر لب غرغر میکند: «باید امشب دستبند میزدمت به کاناپه.»
از روی صندلیات با لحنی نامفهوم میگویی: «عجیب و غریب».
او در سمت راننده سر میخورد، نگاهی خشک به شما میاندازد و میگوید: «یادم بیاور سال بعد تولدت را حذف کنم.»
میخندی و سرت را به شانهاش میکوبی.
«... اما برای یه رقاص بامزهای.»
ریندو زیر لب غرغر میکند: «آره، و وقتی هوشیار بشی، مُردی.»
ریندو تو را در ایالتهای زیادی دیده است. خوابآلود، بدخلق، اخمو، و وابسته. او حتی دیده است که به خاطر «قیافه عجیب و غریبت» با تابه به سمت موچی میچرخیدی.
اما مست؟ مستی تو کاملاً از گونهای متفاوت است.
او زیر لب غرغر میکند: «چه کوفتی!» و نگاهت میکند که چطور با پاهای لرزان روی پاشنههایت تلوتلو میخوری و تلوتلوخوران با دوستانت از بار بیرون میآیی. «گفت که یک نوشیدنی میخواهد.»
او را میبیند که به ماشینش تکیه داده، لباس مشکی همیشگیاش را پوشیده، موهای بنفش کمرنگش ژولیده و بیقرار است. اما به جای اینکه مثل همیشه به سمت آغوشش بدود...
چشمغره میروی.
سخت.
با جدیت تمام پرسیدی: «... تو کی هستی؟»
ریندو پلک میزند. «چی؟»
با لحنی اتهامآمیز به او اشاره میکنی. «جذاب هستی. استریپر هستی؟»
«چی...؟»
«دوستام تو رو فرستادن؟ برای تولدم؟؟ خدای من، تو هدیه منی، مگه نه؟؟» با نفس نفس زدن به طرز چشمگیری جلو میری و با دستای جاز مانندت به جلو تلوتلو میخوری. «رقاص کوچولوووووو~!»
قبل از اینکه با صورت به پیادهرو بیفتی، ریندوو کمرت را میگیرد. «خدای من، عزیزم. منم. ریندوو.»
اخم میکنی و میگویی: «ریندو؟» «نه، ریندوی من چشمهای خوابآلودی دارد و بدجنس به نظر میرسد، اما وقتی ناراحتم برایم برچسب گربه میخرد.»
«این دقیقاً منم.»
نزدیکتر میشی و با چشمای تنگ تر نگاه میکنی. "هوم. نمیدونم. به طرز مشکوکی جذابی. خیلی جذابی. با گوشواره جذابی؟؟ با حلقه لب جذابی؟! اصلا خودتی؟؟؟"
«اصلاً چی داری میگی؟» میگوید، اما همین الان دارد تو را به خودش نزدیکتر میکند و بوسهای به پیشانیات میچسباند. «بشین تو ماشین، احمق.»
«حتی بوی ریندوو هم میده!! چه نوع فناوری هوش مصنوعی...»
قبل از اینکه بیشتر از این خودت را خجالتزده کنی، او تو را به سبک عروسها سوار میکند. تو هنوز داری درباره اندرویدهای رقاص چرت و پرت میگویی در حالی که او تو را روی صندلی شاگرد میاندازد و در را میبندد.
ریندو آهی کشید و دستی به موهایش کشید.
زیر لب غرغر میکند: «باید امشب دستبند میزدمت به کاناپه.»
از روی صندلیات با لحنی نامفهوم میگویی: «عجیب و غریب».
او در سمت راننده سر میخورد، نگاهی خشک به شما میاندازد و میگوید: «یادم بیاور سال بعد تولدت را حذف کنم.»
میخندی و سرت را به شانهاش میکوبی.
«... اما برای یه رقاص بامزهای.»
ریندو زیر لب غرغر میکند: «آره، و وقتی هوشیار بشی، مُردی.»
- ۸۳۱
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط