{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای جان به فدای تو و چشمان سیاهت

ای جان به فدای تو و چشمان سیاهت
لبخند لب و شور و شر و شرم نگاهت

بر خاک رهت ریشه زنم سبز برویم
هر غنچه ز ایمان دلم پشت و پناهت

بر بستر یکرنگی تو جان بفشانم
چون باغ وجود تو دگر نیست شباهت

صبرم به سر اید که ببینم سر و رویت
سرمست و غزلخوان بنشینم سر راهت

هر صبح که از گوشه ی ایوان به در آیی
جانم به در آید چو ببیند رخ ماهت

تا گوشه ی چشمی به منت جلوه فشانی
پابند شود مرغ دلم فکر تو راحت
دیدگاه ها (۱)

مثل گندم باش..🕊زیرخاکت میکنند،بازمیرویی پر بارتر...زیرسنگ می...

زخم های امروزمان جوابِ لطف هایی هست که چشـم بسته به دیگران ک...

کاش بدانیدوست داشتنتخورشید نیست،که لحظه ای بیاید و لحظه ای ب...

دیگر منتظر ڪسے نیستمهرڪه آمدستاره‌اے از رویاهایم دزدیدهرڪه آ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط