پارت³²
پارت³²
ویو هانا
دیدم تهیونگ داره با سه نفر صحبت میکنه
اون سه نفر قدای بلندی داشتن با موهای قهوه ای
وقتی صحبتای تهیونگ تموم شد تعظیم کردن و اسلحه هاشونو تو جیبشون گذاشتن و به سمت حیاط حرکت کردن
منم که انگار چیزی ندیده بودم به سمت اشپزخونه رفتم وسر میز نشستم
تهیونگ یه کاسه نودل گذاشت جلو من و خودشم جلوی من نشستو دستشو گذاشت زیر چونش تا منو نگاه کنه
منم شروع کردم به خوردن،هر هورتی که میکشیدم اون جذاب تر منو نگاه میکرد
-چرا برای خودت نیوردی؟
+با خوردن تو منم سیر میشم
-اینجوری که نمیشه
+حالاکه داره میشه
چوبمو پر نودل کردمو گذاشتم داخل دهن تهیونگ،وقتی خورد بلند شد و روبه روی من وایساد
-چیزی شده?
+فک کنم اره
-.....................
سرم شلوغه نتونستم زیاد بنویسم
³⁵=comment
²³=like
شرطا رسید براتون بلندتر میزارم
ویو هانا
دیدم تهیونگ داره با سه نفر صحبت میکنه
اون سه نفر قدای بلندی داشتن با موهای قهوه ای
وقتی صحبتای تهیونگ تموم شد تعظیم کردن و اسلحه هاشونو تو جیبشون گذاشتن و به سمت حیاط حرکت کردن
منم که انگار چیزی ندیده بودم به سمت اشپزخونه رفتم وسر میز نشستم
تهیونگ یه کاسه نودل گذاشت جلو من و خودشم جلوی من نشستو دستشو گذاشت زیر چونش تا منو نگاه کنه
منم شروع کردم به خوردن،هر هورتی که میکشیدم اون جذاب تر منو نگاه میکرد
-چرا برای خودت نیوردی؟
+با خوردن تو منم سیر میشم
-اینجوری که نمیشه
+حالاکه داره میشه
چوبمو پر نودل کردمو گذاشتم داخل دهن تهیونگ،وقتی خورد بلند شد و روبه روی من وایساد
-چیزی شده?
+فک کنم اره
-.....................
سرم شلوغه نتونستم زیاد بنویسم
³⁵=comment
²³=like
شرطا رسید براتون بلندتر میزارم
۹.۱k
۰۳ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.