{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت³³
ویو هانا
نزدیکم شدو لبای گرمشو روی لبای من گذاشت،اخه چرا منو اذیت میکنه،چرا بهم نمیگه که منم همراهیش کنم
با دستام هولش دادم یه کمی ازم دور شد
از روی صندلی بلند شدمو تهیونگو چسبوندم به دیوار و روندو ادامه دادم

ویو جیمین
=جیمین ∆جونگکوک
=کدوم خیابونه؟
∆بریم یه کوچولو جلوتره
=اینه؟
∆اره برو
وارد خیابون که شدم خیلی خلوت بود ولی خونه های جذابی و باکلاسی داشت
نزدیک یه عمارت شدیم که کوکی گف
∆همینجاست
وایسادم و از ماشین پیاده شدم
میخواستم از دیوار برم بالا که جونگکوک یه کلید از جیبش در اورد و وارد عمارت شدیم
یه حیاط بزرگ داشت تا یه سال باید میدویدیم که به عمارتش میرسیدیم
کمی که دقت کردم سه تا مرد جلوی در ورودی بودن
کوکی از یه در دیگه وارد شد منم هرجا که میرفت دنبالش میرفتم
∆همینجاست این در که باز بشه وارد اتاق تهیونگ میشیم
=یعنی الان دارن چیکار میکنن
∆الان میفهمیم
درو باز کردو وارد اتاق تهیونگ شدیم،اتاقش تاریک بود از اتاق خارج شدیم که
دیدم تهیونگ وهانا............اره دستو پاهام داشت میلرزید چون هانا عم داشت همراهیش میکرد به سرعت از پله ها رفتم پایینو.........


²⁵=LIKE
⁵⁰=COMMENT
حمایت کنید که زودتر بزارم
دیدگاه ها (۱۰۴)

پارت³⁴ویو تهیونگیه صدایی از اتاقم اومد،میدونستم جونگکوکه برا...

پارت³⁵ویو جیمین=فک میکنی من دوص ندارم اینجوری بشه+منظورت چیه...

پارت³²ویو هانادیدم تهیونگ داره با سه نفر صحبت میکنهاون سه نف...

پارت³¹+جونگکوک این کارو نمیکنه،یعنی اگه جیمین بخواد این کارو...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁰جونگکوک: موقعیت دقیقش رو بهم بده.. نمیتون...

جونگکوک در حالی که سعی می‌کرد با وقار همیشگی‌اش وارد سالن جل...

جونگکوک در حالی که سعی می‌کرد با وقار همیشگی‌اش وارد سالن جل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط