{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لایک

Forever ¹⁰
_ آمریکا 20:06 _
ات ویو :
لباس پوشیدیم مال من خیلی باز بود حس خوبی نداشتم ولی خب ...
آرایش کردم و موهامو اتو کشیدم که لخت شه و دورم ریختم
و با الیور راه افتادیم...
_ چند ساعت قبل _
ج : شرکت رو به تو میدم کادوی ازدواجت
کوک : من نمیخوام ازدواج کنممم
ج : تنها فرد مهم برای من تو و سلینی( اسم اون دختره)
کوک : مگه ات عینه دخترت نیست بده به اون به هرحال من دیگه میرم کره
ج : مشکلی نداری
کوک : نه اون تمام زندگیمه خوشحال اون خوشحالی منم هست

_ جشن _
ات ویو :
رفتیم داخل همه بودن با همه احوال پرسی کردم و دست الیور رو گرفتم رفتیم سمت میز که چشمم به کوک خورد و با یه دختر کنارش که باعث شد یخ کنم ...
* ات خوبی ؟
ات : آره عالیم
ج : به به زوج خوشبخت خوبین ؟
ات : سلام
* سلام آقای جئون
ج : مواظب ات باش این دختر خیلی ضعیفه
* حتما
ات : ببخشید ولی من ازین این لقب خوشم نمیاد خوشحال میشم ازین کلمه استفاده نکنین
ج : باشه عصبی نشو
کوک ویو :
از پشت سرم صدای حرف میومد برگشتم که با ات چشم تو چشم شدم ودفففف این چه لباسیه؟
اونم کناره اون هول هوفف
ج : خب بچه ها من دیگه میرم خوش باشین
.
کوک : به به اینجا میبینمتون ( نشست )
* عشقم چیزی میخوری بیارم برات
ات : نه مرسی
* ( رفت)
کوک : دوسش داری ؟
ات : به تو چه
کوک : دوست داره؟ مواظبته؟ بهت گوش میده؟
ات : چرا باید اینارو جواب بدم
کوک : میخوام به عنوان عشق سابقت بدونم
ات : هه عشق ؟ واقعا اسمشو میزاری عشق این جز درد و رنج اسم دیگه ای نداره
کوک : درد و رنج
ات : شبی که خونه پدرت بودیم درد داشت شبی که ازن خواستگاری کردی نمیدونستم بهت چی بگم که ازم دلخور نشی درد داشت ترک کردن کره و رفتن از پیشم خیلی درد داشت من بخاطرت ماه که نخوابیدم عوضی اینا همه درد و رنج اسمشه
کوک : من معذرت.......
ات : حالا هم که میخوای ازدواج کنی عذاب اوره
کوک : ات ... اینارو ولش این لباسه چی میگه
ات : این دیگه واقعا بهت ربطی نداره
* خب ... هنوز نرفتی
کوک : دارم میرم ....... اها راستی الیور مواظب باش امشب دزد واقعا زیاده یکیشم جلوت وایساده
ات ویو :
این حرف رو که زد موهای تنم سیخ شد حرفش واقعا ترسناک بود
_ یک ساعت بعد _
ج : خب خب توجه کنین میخوام یه چیز مهمی رو خدمتتون عرض کنم من و خانم کیم ات مدیر کل شعبه ها تصمیم گرفتیم که این شرکت رو به عروس و داماد عزیزمون جئون جونگکوک و دختر خانواده ته‌یانگ سلین عزیز بد
دیدگاه ها (۰)

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

سلام سلام:)

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

part²⁶ات ویوکوک برگشت و برای همه شراب می‌گرفت اما برای من نگ...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌Jungkook«بخاطرت‌دنیا‌رو‌به‌اتیش‌میکشم‌عرو...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط