{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی مرا در آغوش میگرفت چشمانش را می بست نمیدانم از احساس

وقتی مرا در آغوش میگرفت چشمانش را می بست نمیدانم از احساس زیادش بود یا خودرا در آغوش دیگری تصور میکرد
دیدگاه ها (۱)

هَـــــــٍٍََٰٰٰٰٓٓٓٓـٍََْٰٰٰٓٓٓـٍَٰٓـٍَٰٰٰٓٓٓـٍََْٰٰٰٓٓٓـٰٓ...

خدایـــــــــــــا↞چـــــرا تـــــا زنـــــده ایم ↠↯روانــــ...

+ سَلام عَزیزَم خوبے -ـ last seen a long time ago + مَن نہ ...

•|خــیــلــی سَـخـتــه بـــا عــصـبـانـیت•|عــکسـاشـو اَز گو...

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

گاهی «برو» گفتن، آخرین تلاشِ یک دلِ ترسیده برای دیده‌شدن است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط