{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معلم_مافیا_من

#معلم_مافیا_من
#پارت 14


(ادمین . صد دفعه بهت گفت زیاد فکر نکن

- باز تو پیدات شد؟😡

ادمین من اینجام تا کمکت کنم

- نخواستیم بابا

ادمین باشه بابا برو یه سوپ از بیرون بگیر

- ایده قشنگیه)

ویو یونگی

سوپ سفارش دادم پیک اوردم هزینه اش رو دادم و بردمش اتاقش

+ بفرماید (بلند شدن)

-(وارد شدن) هی پارم لازم نیست بلند بشی برات سوپ آوردم (خونسرد)

+چشم (خجالت)

(توجه توجه اینا از نگاه یونگی بود)

ویو یوتگی

با لحن خجالتیش کم مونده بود خندم بگیره خودم کنترل کردم و جدی شدم

-هی جیمین تو چند سالته؟ (خونسرد)

+من 19 سالمه (خجالت و سر//خ شدن گونه)

-اهوم خوبه اگه ازدواج میکردم همسن تو پسر داشتم

+ واقعا مگه چند سالتونه؟ (تعجب)

-۳۸ سالمه(خونسرد)

+واقعا ؟(ناباورانه)

- بله حالا غذاتو بخور

چند روز بعد

ویو جیمین

خسته شدم از بس نشستم بلند شدم اتاق هارو گذشتم وقتی وارد یه اتاقی شدم که از ت//رس خشکم زد...




چطور بود؟
عالی(🔥)
بد نبود (😭)
دیدگاه ها (۱)

بیا بامن قرار بزار

#معلم_مافیا_من #پارت 13- خب پارک جیمین با من میایی (جدی)+بلع...

#معلم_مافیا_من #پارت 12ـ اه الان ببین کجایی (لحن سرد)+اخ٪ جی...

#معلم_مافیا_من#پارت1ویو جیمین آخ صبح با سردرد شدیدی بلند شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط