{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغضش رو آروم قورت داد..

بغضش رو آروم قورت داد..
نباید گریه میکرد..
نباید برمی‌گشت به دوران سیاهی که ازش فرار کرده بود
درسته! فرار کردن ازونجا سخت بود ولی انجامش داد و تونسته بود تا حدودی خودش رو نجات بده.. ولی الان چی؟
الان دیگه راه فراریم نداشت..
فقط میتونه به سونامی سیاهی که به سمتش هجوم میاره نگاه کنه و بزاره طعم تلخ لبخندش با شوری اشکاش ترکیب شه
دوست داشت محو شه.. دوست داشت گم شه.. دوست داشت هیچوقت وجود خارجی ای نداشته بود.. البته فقط دوست داشت!
تنها دلیل موندن و تحمل کردن همه دردایی که داشت فقط یه نفر بود!
ولی..
چرا الان بازم میخواست بمیره..؟!
دیدگاه ها (۲۲)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³³(نایون+...

زندگینامه نووا

Part:2 ادامه فلش بک ویو آئوشی و موری:موری :تو باید از شاگردا...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:3سرعتت رو بالا ب...

Custom bride part : 1

ابلیس

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

زیبای کوچک فریبکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط