{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از تهیونگ

چند پارتی از تهیونگ
(وقتی خیلی روت حساس بود)
پارت آخر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(ویو تهیونگ)

آماده بودیم....

نامجون: پسرا آماده اید؟

همه: آرههه

تهیونگ: زود بریم که دلم واسه دخترم تنگ شده

جونگکوک: پسرا بریم الان آقای عاشق دیونه میشه

همه زدن زیر خنده جز تهیونگ، تهیونگ داشت پوکر به

جونگکوک نگاه میکرد...

.........

بالاخره وارد استیج شدیم به بخش VIP نگاه کردم یهو خون

به مغزم نرسید اون ات بود و....... هیونجین...

هیونجین دستش دور کمر دخترم بودمیخواستم برم

اون هوانگ عوضی رو (قصدم اصلا توهین یا هیت نیست این

فقط فیکه پس جدی نگرید)

رو بکشم حیف که الان بین میلیونها فن هستم

جونگکوک اومدکنارگوشم گفت....

جونگکوک: داداش خوبی؟

تهیونگ: آره خوبم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(ویو ات)

پسرا اومدن رو استیج..

تهیونگ به ما نگاه کرد.. زود از هیونجین فاصله گرفتم

ات: آقای هوانگ بابت عکس ممنونم...

زود رفتم رو جام نشستم.. اوفف خدا بهم رحم کنه..

امشب تهیونگ پارم میکنه...

اعضا داشتن آهنگ Normal رو میخوندن عاشق این آهنگ بودم..

رسید به پارت تهیونگ صداش واقعا خیلی خوب بود..

داشتم با عشق بهش نگاه میکردم که یهو برگشت بهم نگاه

کرد و پوزخندی زد که به خودم لرزیدم...

نه دیگه مطمئنم که امشب پاره میشم...

............

کنسرت تموم شد...

از رو صندلیم بلند شدم به سمت بیرون استودیو حرکت کردم

رسیدم بیرون به سمت ماشین رفتم که یهو دستم توسط

کسی کشیده شد...

نگاه کردم تهیونگ بود...

ات: ته...

تهیونگ: حرف نباشه.

با حرفش خفه خون گرفتم.. منو به سمت ماشین برد..

سوار شدیم.. تهیونگ ماشین رو روشن کرد و با سرعت

خیلی زیادی شروع به حرکت کرد...

نصف راهو ساکت بود... یهو شروع کرد به داد کشیدن..

تهیونگ: این چه وضعه؟

ات: تهیونگ من...

تهیونگ: دارم میگم این چه لباسیه ها ات (عربده)

لحنش خیلی بلند بودم طوری که چشمام رو بستم

سرم رو پایین انداختم و آروم لب زدم...

ات: ب.. ببخشید

تهیونگ: باشه لباس رو ولش میکنم چرا کنار هیونجین بودی؟(عربده)

ات: فقط خواستم عکس بگیرم..

تهیونگ خنده ای از روی اعصبانیت کرد و لب زد...

تهیونگ: خدایا میگه عکس، میگه عکس گرفتم ات منو دیونه نکن دختر..

ات: عشقم.. گفتم دیگه فقط عکس بود..

تهیونگ: عکس بود؟ پس اون دست رو کمرت چیکار میکرد ها؟ ات بفهم تو مال منی اون کمرت اون لبات اون گردنت اون چشما همچی تو مال منه بفهم چند بار بگم تو مال منی نمیخوام بفهم نمیخوام به جز من هیچکس اونا رو داشته باشه(عربده)

داشت راست میگفت اون زیادی روم حساس بود..

ات: معذرت میخوام عشقم کارم اشتباه بود..

تهیونگ: اشکالی نداره به هرحال امشب رو تخت اون معذرت خواهی رو قبول میکنم(پوزخند)

از حرفش به خودم لرزیدم...

ات: ت.. تخت؟

تهیونگ پوزخند زد و لب زد...

تهیونگ: آره پرنسسم امشب تخت خاطره به یاد موندنی برات میسازه(پوزخند)

ات: ته.. تهیونگ ما همین دیشب چیز کردیم..

تهیونگ: دختر کوچولوم تو که میدونی من دوست دارم هر ثانیه عمرم تو رو به فاک بدم(پوزخند)

ات: اما...

تهیونگ: دختر قشنگم بهتره حرف نزنی چون الان عصابم بد جور بهم ریخته اوکی؟

دیگه چیزی نگفتم تهیونگ به راهش ادامه داد...

فقط خدا باید بهم رحم کنه...

...........

رسیدیم خونه تهیونگ پیاده شد اومد طرف من در ماشین رو

باز کرد براید استایل بغلم کرد...

آوردم داخل خونه و......

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قرار نیست بگم ادامه دارد پس بیاد داخل کامنتا برای خوندن اسمات..

خب قشنگام اگه بد شد واقعا معذرت میخوام اصلا حالم خوب نبود چون قول داده بودم نوشتم..

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون😘بای بای👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی از تهیونگ (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت هشت ــــــ...

چند پارتی از تهیونگ. (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت هفتــــــ...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 8 اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی ...

تکپارتی از جونگکوک ( درخواستی) (وقتی پریودی و اون تحریک میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط