{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴
پایین اومدم و به راهم ادامه دادم....
دور و اطراف 360 درجه تغییر کرده بود....
جلو تر میرفتم با سازه های قدیمی و خرد شده زیادی مواجه شدم.....
مکانیزم های عجیبی داشت....
درست شبیه گنبد.....
سعی کردم بپرم و بالای انها را ببینم و این کار را کردم....
از روی سنگ های سرخ پریدم و پریدم.....از پله ها بالا رفتم و وقتی به گنبد دیگری رسیدم چیزی مانند ستاره انجا بود....
کنارش رفتم که ناگهان چرخید دورم و همراهم می امد....
خیلی زیبا بود و انگار همراه من بود...
در اخر به لبه پرتگاه رسیدم و دیگر نمیتوانستم ان طرف بروم که ناگهان ستاره رفت و روی یک نقطه ایستاد ولی دوباری برگشت....
انگار به تنهایی نمیتوانست کاری بکند.....
بالای ساختمان رفتم و ستاره ای دیگر دیدم.......
دیدگاه ها (۳)

مرد بی رحم

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽³:³🕊از ز...

Twenty two

خب ی داستانی رو که قبلاً نوشتم رو می‌زارم البته داخل پست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط