{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۹۳




دیانا: صاحب؟ کیو میگی؟
ارسلان: همین کسیو که روبه روت وایساده.

با صدای سلام شادی از هم فاصله میگیریم. و میبینم بعععععلههههههه.
مهگل خانمه.

مهگل:سلامممممم چطوریننننننننن؟ عشقممممم اینجایییییییی داشتم دنبالت میگشتم.
از صدای بلندش گوشام رو میگیرم تا بلکه یکم صداش کم بشه.
واقعا به بلندگو گفته زکی.

ارسلان:عزیزدلم اروم.
مهگل: ببخشید.
ارسلان آره؛ من اومدم پایین تا ببینم گه خبره.
متین: علیک سلام مهگل خانم.
مهگل: اعع ببخشید حواسم نبود.سلام.
متین: علیک.
ارسلان: متین درست جواب بده.
متین: اوکی. سلامممممممم.
نیکا: سلام مهگل جان خوبی؟
مهگل: سلام ممنون.

از شدت حرصی که نمیدونم برای چی بود گلوم میگره.و باخیس شدن لبم لبم را تر مسکنم طعم خون را توی دهنم حس میکنم. سریع دستم را زیر بینیم میگیرم و به سمت دستشویی فرار میکنم🤏🤌

هپی ۷۰۰تاییییی:(
انشاءالله ۱کایی شدنمون💕❤
دیدگاه ها (۸)

بچه ها من مب خوام از ویسگون برم. این رمان را براتون تمام میک...

رمان گناه عشق شیرآب را باز میکنم و بینیم را آب میکشم. حالم خ...

تأیید میکنید؟ 😒😂😂🤭

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۹۱دیانا: من فول آبشنم. متین: کاملا مشخصه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط