{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part ³

"بابا.."

"منو بابا صدا نزن"
کمی بلند اینو گفت که باعث بغض کردن دختر شد

" آخه چرا؟"

"برای چی این امتحان و انقدر گند زدی هاا؟"
این یکی و داد زد که بغضش به گریه تبدیل شد

"م میشه توضیح بدم؟"

جونگکوک که دخترک و با اون حال دید آروم تر شد :

" توضیح بده..واسه چی همچین نمره ای گرفتی؟"

ات نفس عمیقی کشید و شروع به توضیح دادن کرد:

"من تک به تک کلمه های کتاب و حفظ بودم ولی اون سوالات معلوم نبود چطور ساخته شدن... من و آلا هردو یه نمره آووردیم که بالاترین نمرات تو کلاس بود"

"بقیه ی کلاس چی؟ به جز تو و آلا!"

"ا اونا همشون از ده پایین تر شدن. اگه حرفمو باور نداری از دبیرمون سوال کن! باور کن دروغ نمیگم من خیلی خونده بودم و توی این چند روز اصلا موبایلمو بر نداشتم تا درس بخونم"

"اما تو دوتا امتحان دیگه رو هم به جای بیست ۱۷ گرفتی اونا چی؟ تازه هردوشون هم توی یه روز بوده"

آب دهنشو قورت داد.. نمیخواست باباش بفهمه ولی مجبور شده بود که الان بهش بگه:

"اونا به این خاطر بود که من..من قرصامو نخورده بودم "

جونگکوک شکه شد! اصلا اون مگه قرصی مصرف می کرد؟

"چی؟ چه قرصی؟ تو که مشکلی نداشتی"

" من قرص تپش قلب میخورم.. هروقت که نخورم سر جلسه از درد سینم به زور جواب سوالاتو میدم.. بابا من متاسفام نمیخواستم.."

حرفش با در آغوش گرفته شدن توسط جونگکوک قطع شد

"هیسس، ببخشید نباید بخاطر همچین چیزی سرت داد میزدم ولی تو هم باید به من میگفتی. معذرت میخوام عزیز دلم"




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۵)

part ⁴ (last part)جونگکوک ادامه داد: " ولی چرا این قضیه رو ا...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡....با ...

part ²از ون مشکی پیاده شد و به سمت خونه رفت ... با دست و پاه...

part ¹با استرس به برگه ی امتحانی نگاه میکرد.واقعا سخت بود!دخ...

ازدواج اجباری «پارت ۳۶»

اشتباه من

اشتباه من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط