{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با ترس و لرز رفتی و در عمارت رو باز کردی

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے☆
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡

....با ترس و لرز رفتی و در عمارت رو باز کردی.
نگهبانا همونجا ایستاده خوابشون برده بود!
از حیاط رد شدی و آروم در رو باز کردی .

....قلبت با صدای تند ولی منظم می زد ولی همه ی نگرانی هات برای یه چیز بود:
"که پدر خونده ت خونه نباشه"
درو بستی و برگشتی و با چیزی که دیدی تمام امیدت ناامید شد..

....پدرخونده ی سختگیرت که روی مبل نشسته بود و خیلی ریلکس پاشو روی اون پاش انداخته بود داشت بهت با پوزخند مسخره ای نگاه میکرد.

...مطمئن بودی کارت تمومه! دستات که انگار عصبشون از کار افتاده بود شل شد و وسایلت افتاد.
آروم بلند شد و خیلی ریز به سمتت اومد، نگاه عمیقی به سرتا پات انداخت و با صدای دورگه ولی آروم که انگار داشت عصبانیتش رو کنترل می کرد آروم لب زد:

_تا این موقع شب کجا تشریف داشتین؟ اونم با این لباس!

سعی کردی استرستو کنترل کنی:

_م من توی ب بار بودم

و سرتو پایین انداختی

_اونوقت چرا به من خبر ندادی؟

_چون اگه به شما میگفتم اجازه نمی دادین

_دقیقا..وقتی اجازه نمیدم یعنی جای خوبی نیست که بخوای بری

متعجب توی صورتش نگاه کردی:

_ولی من دیگه بزرگ شدم در حدی هستم که برای خودم تصمیم بگیرم من دیگه ۲۰ سالمه بچه که نیستم!

آخرشو کمی بلند گفتی

_صداتو برای من بالا نبر

...سیلی محکمی بهت زد که اشکات شروع به ریختن کردن. دسته ای موهاتو گرفت و تو رو کشید و تو از دردی که داشت توی سرت ایجاد می شد جیغ بنفشی کشیدی و به اجبار دنبالش میرفتی
رفت توی اتاقش و محکم روی تخت انداختت
کمربندش رو در آوورد و با حرص دور دستش پیچید و سفت گرفت و شروع به کتک زدن کرد.




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۲)

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےp² ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆☆♡☆ ب...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـےבܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےp³ ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆با ای...

part ⁴ (last part)جونگکوک ادامه داد: " ولی چرا این قضیه رو ا...

part ³"بابا..""منو بابا صدا نزن"کمی بلند اینو گفت که باعث بغ...

Tom𝟏/𝟐& سرتو برگردوندی با دیدن تامی که داشت با لارا میخندید ...

part:15name:عشق و جداییویو بورا-یک هفته بهت فرصت می دم...برا...

نام فیک: مافیا جذاب منChapter: 1Part: 10¥۱برو کنار وگرنه میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط