به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست

به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست
و دلم غرق تمنای کسی هست که نیست
همه شهر به دلدادگی ام می خندند
که فلانی شده از چشم کسی مست، که نیست
«تو به من گفتی ازین عشق حذر کن» ... آری
و تو گفتی که ره عشق تو سخت ست، که نیست
مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم
که دلم بند نفس های کسی هست که نیست...
دیدگاه ها (۲)

آدم هایی که روح بزرگی دارند،عقده های کمتری دارند،شعور بیشتری...

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبیست که من ...

‌ ‌پیداست هنوز شقایق نشدی ... زندانی زندان دقایق نشدی ... و...

چه خوبه که کلید باشیم نه قفلنوازش باشیم نه سیلیبا هم بخندیم ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۹ خيلي لرزون گفت: چون چيزي ر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۸۸جیمین : نمیدونم... شاید فعل...

مریم یوسفی نصیری نژاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط