{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتم در را رو به این هوای خاکستری سرد ببندم

دوست داشتم در را رو به این هوای خاکستری سرد ببندم
گل کفش‌هایم را روی پادری خانه پاک کنم
و وقتی‌ بر می‌گردم
تو آنجا ایستاده باشی‌ با فنجان قهوه ات
خسته از نبودن‌های من
سیگارت را پک بزنی‌
و آمدنم را زیر چشمی تماشا کنی‌
دوست داشتم میگفتی‌ باید با هم صحبت کنیم
بعد دستهایم را می‌‌گرفتی‌ ، بی‌ آنکه صحبتی‌ کنیم



#نیکی‌_فیروز_کوهی
دیدگاه ها (۴)

ماه شهرآشوب من هر گه به راهی بگذردشهر ، پرغوغا شود چونان که ...

خداوندخودش رامیان ما تقسیم کردهزیبایی اش را داده به توعاشقی ...

دلم را از سرِ راه نیاورده ام سرِ راهِ هرکس و ناکس ی بگذارمو ...

آه از وقتی که یارت کفش رفتن پا کندتا خودش را در کنار دیگری پ...

Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده Part sevenسئ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط