بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست هفتاد یک🍷🔪
تک خنده ای کرد
+عصبی ام!
شونه بالا انداختم
_تقصیر من نبود که عصبی شدی..
پوفی کشید
+باشه عزیزم! مهربونه میشم فقط
منتظر نگاهش کردم
که گفت
+فقط رفتیم بالا یه راست برو اتاقت باشه؟
با ناراحتی نگاهش کردم
_نمیخوای از کارات سر دربیارم؟
پوفی کشید
+قیمه ها رو نریز تو ماستا بچه..
موهاش و چنگش زد
انگار این حرفا کلافه اش میکرد
+نمیخوام نگاهش روت باشه
چشمام و ریز کردم و آروم گفتم
_یعنی فقط همینه؟!
او هومی گفت
سر تکون دادم
+باشه میرم اتاقم میخوابم...
آفرینی گفت
رفتیم داخل
دیدم روی مبل نشسته و پیپش دستشو و من و نگاه میکنه
از نگاهش میترسیدم
ولی بی توجه رفتم بالا
پارت دویست هفتاد یک🍷🔪
تک خنده ای کرد
+عصبی ام!
شونه بالا انداختم
_تقصیر من نبود که عصبی شدی..
پوفی کشید
+باشه عزیزم! مهربونه میشم فقط
منتظر نگاهش کردم
که گفت
+فقط رفتیم بالا یه راست برو اتاقت باشه؟
با ناراحتی نگاهش کردم
_نمیخوای از کارات سر دربیارم؟
پوفی کشید
+قیمه ها رو نریز تو ماستا بچه..
موهاش و چنگش زد
انگار این حرفا کلافه اش میکرد
+نمیخوام نگاهش روت باشه
چشمام و ریز کردم و آروم گفتم
_یعنی فقط همینه؟!
او هومی گفت
سر تکون دادم
+باشه میرم اتاقم میخوابم...
آفرینی گفت
رفتیم داخل
دیدم روی مبل نشسته و پیپش دستشو و من و نگاه میکنه
از نگاهش میترسیدم
ولی بی توجه رفتم بالا
- ۴.۹k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط