{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست هفتاد سه🍷🔪


همه چیز و می‌چید اینجا
دنبال کتابا گشتم

هیچ چیز به درد بخوری نداشت و همه کتاب‌ هاش سیاسی بود
بستم

کلافه عقب رفتم

کتاب روی میزش در مورد یه زن بود که صورتش خونی بود

با تعجب برداشتم
بهش نمی‌خورد از این کتاب بخونه..

محتوای توش همش خشونت بود

صورتم جمع شد
از جنگ و خون و خون ریزی متنفر بودم

پرت کردم روی میز
که عکسی از باش بیرون اومد
افتاد روی زمین

خم شدم برش دارم که  مات شدن

من بودم
لحظه ی کشته شدن پدر و مادرم بود

اینجا خونه خودمون بود
یادمه من توی کمد قایم شده بودم

یه قطره اشک ریخت از چشمام
چطوری پیداش کرده بود کوروش!؟

عکس پدرم که غرق تو خون بود...
دیدگاه ها (۰)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هفتاد چهار🍷🔪مات تصاویر شده بودم انگا...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هفتاد پنج🍷🔪انگار از چیزی ترسید ...د...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هفتاد دو🍷🔪خودم و خواستم بندازم رو تخ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هفتاد یک🍷🔪تک خنده ای کرد+عصبی ام!شون...

[ادامه...]صبح روز بعد...ساعت...۸:۰۰تهیونگ از خواب بیدار شد.خ...

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط