{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ²

پارت ²

اجوما.دخترااا زود باشین بیاین برت شب باید چند مدل غذا درست کنین
لیلی و یونا کلافه به سمت آشپزخونه رفتند واقعا خسته شده بودند ولی وقتی به جئون فک می‌کردند .......

ویو عصر
ساعت5:۰۰
لیلی.
واقعا خسته شده بودم کلی وقت داشتیم با یونا غذا درست میکردیم و بالاخره تموم شد
لیلی.یونااا
یونا. بله خرم
لیلی. تو آدم بشو نیستی ول کن حالا بیا بریم به اجوما بگیم تموم شد بعدم بریم ...
یونا.موافقم دیگه جون ندارم

چندین ساعت داشتیم غذا درست میکردیم ولی جدا از خستگی خیلی بهمون خوش گذشت واقعا کلی خندیدیم اون ارباب دختر بازو مسخره کردیم و....
می‌خواستیم بریم پیش اجوما که خودش اومد
اجوما. دخترا تموم شد؟
کلافه گفتیم بلههه
اجوما‌. خیلی خب برین تو اتاق ندیمه ها و اون جا لباس براتون ارباب گذاشته برین دوش بگرین و بپوشین
یونا. واییی اصلا حواسمون نبود لیلییی بدبخت شدیممم.باداد.
لیلی. هیسسس هیچی نگوو صدامونو فهمیدن
امیدوارم ما رو انتخاب نکنه وگرنه باید قبرمونو بکنیم
با اینکه از ندیمه ها بدم میاد ولی باهاشون تو یه اتاق بودم البته همه ی ندیمه ها تو یه اتاق نبودن
دوتا اتاق بود و بدشانسی یونا از من جدا بوددد
با فکر و خیال نفهمیدم کی رسیدم رفتم دوش گرفتم اومدم موهامو با حوله خشک کردم برس کشیدم و گوجه ای بستم لباسشم که خوب نبود ولی
لیلی. آخه لیلی میان برا ندیمه لباس خوب بزارن گاوووو
هوا تاریک شده بود رفتم از اتاق بیرون و یونا رفته بود
از پله ها رفتم بالا چون ما زیر زمین بودیم و کلی پله باید بالا میرفتیم
عمارت واقعا قشنگ شده بود همه جا برق میزد به سمت آشپزخونه رفتم
لیلی.اجومااااا
اجوما. چته دختر بیا این سینی شربتو بچین اونجا
از دست اجوما گرفتم
لیلی‌. اجوما
اجوما.بله دختر
لیلی. میگم جئون که یه نفره پس چرا اینقدر ...
قبل از اینکه بخوام ادامه بدم اجوما جواب داد
اجوما. آقای جئون تنها نمیان با چند تا دوستاشون میان بعدم ایشون یکی از بزرگترین مافیای های جهانن
اجوما رفت بیرون بعد از چند دقیقه اومد
گفت . اومدن
ندیمه ها به صف ایستاده بودن که اجوما به من گفت
اجوما.لیلی شربت ببر
لیلی. اجومااا چراا منن
اجوما. برووو
با استرس فراوان سینی رو برداشتم و به سمتشون رفتم کلا سه نفر بودن ارباب زاده یکیشونو نمی‌شناخت
علامت ارباب زاده*
*آقای جئون دوستتونو معرفی نمیکنید؟
موچی.یانگ جیمین هستم
لیلی.
برای یه لحظه رفتم تو شوک برادر منم اسمش جیمین بود ولی به طور نا معلومی چیزی از چهرش یادم نیس خیلی عجیب بود ول کن لیلی اسم جیمین زیاده اهههه
به سمتشون رفتم جلوی همه شربت گرفتم همه عادی رفتار میکردن به جز اون ارباب زاده با نگاه چندش آوری نگاه کرد البته یادم نبود این عوضی و دختر باز و اون جئونم که با یه نیشخند نگاهم کرد خدا

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

پارت³بعد اینکه جلو همه شربت گرفتم رفتم همین جور به صف ایستاد...

جذابببببببببب😍😍😍😍😍غششششش🥹🥹🥹🥹🥹🥹

پارت¹ویولیلیسلام من لیلیم مادرم رو تو سن ۱۰سالگی از دست دادم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط