پارت⁴
پارت⁴
با صدای یونا بیدار شدم
یونا.لیلی بیدار شو بیدار میشه ها
لیلی.یونا ولم کن میخوام بخوابم
یونا.نکنه میخوای تنبیه های جئونو میخوای
لیلی.
تا اسمشو شنیدم عین چی بلند شدم
لیلی. نه برو تا ۱۵دقه دیگه میام
یونا.دیر نکنیا
لیلی.باشه حالا
از اینکه یکی بهم دستور بده بدم میومد ولی خب چارهای نداشتم
کارای لازمو انجام دادم و رفتم بیرون
رفتم پیش اجوما که یونا هم بود
لیلی.احوما من باید چیکار کنم؟
اجوما.وایسا اول قانونا رو بهت بگم
۱باید آقای جئونو ارباب صدا کنی حتماااا
۲بعضی وقت یه چیز هایی ازت میخواد باید قبول کنی
۳به حرفاش گوش میدی وگرنه تنبیه میشی
۴همه ی کارت هاتو باید درست انجام بدی
و......
با تموم قانون هاش واقعا نمیتونستم کنار بیام خداا این قانونارو به من میگفت ولی برا یونا هم همین بود
اجوما.ها هم برو از ارباب اجازه بگیر اتاقشو تمیز کن
لیلی.اتاق خوابشو؟
اجوما.نه اتاق کارشو
لیلی.باشه
اجوما.خب یونا تو هم برو طی بکش
اجوما بهم نگفت کدوم اتاقشه ولی یه در مشکی بود که حدس زدم اون باشه
رفتم و در زدم
کوک.کیه.سرد.
لیلی.ارباب میشه بیام تو
کوک.بیا.سرد.
لیلی.ارباب اجوما به من گفت ازتون اجازه بگیرم و اتاق کارتونو تمیز کنم
کوک.برو ولی به چیزی دست نمیزنی.جدی.سرد.
لیلی.چشم فقط اتاق کارتون کجاست؟
کوک.مگه اجوما نگفت .سرد.
لیلی.نه
کوک.اتاق بغلی فقط برو خستم
اینقدرم سوال نپرس
رفتم از اتاق بیرون
لیلی.مرتیکه بی ادب(خودتی با بچم قشنگ حرف بزن زنیکه😠)
رفتم تو اتاق همین جور که. داشتم تمیز میکردم یهو دستم خورد به یه قاب عکس و افتاد شکست
وای بدبخت شدم
در باز و ارباب اومد داخل به شدت عصبی بود و اینقدر داشت با یکی حرف میزد
کوک.بعدا زنگت میزنم
کوک.دختره هرزه چه گوهی خوردی؟.عربده.عصبی.
لیلی.م...ن..ف..قط.ترس زیاد.
قبل اینکه حرفش تموم شه
دستشو گرفت و کشوند دنبال خودش
لیلی.
اینقدر دستمو سفت گرفته بود که دستمو حس نمیکردم و تموم وجودم شده بود ترس
ویو فری(خودمو میگم به این اسم بشناسین و صدا کنین)
کوک دخترکو به سمت اتاق شکنجه برد
پرتش کرد تو اتاق کمر دخترک به شدت درد گرفت ولی کوک بدون توجه اونو به صندلی با طناب بست
کوک.مگه من بهت نگفتم دست به چیزی نزن هرزههه.عربده.عصبی.جدی.
ایندفعه دخترک خودشو جمع کرد و
لیلی.من ......هرزه ......نیستم....هرزه مامانته
آیت حرف باعث میشد تا عصبانیت کوک بیشتر بشه
بدون هیچ حرفی یکی از بدترین شلاق ها که کسی اینقدر ها کار بدی نکرده بود که این شلاقو استفاده کنه رو برداشت براش مهم نبود چه اتفاقی خواهد افتاد.....
کوک.میشماری وگرنه میرم از اول فهمیدی یا نه.داد.جدی.
لیلی.سکوت
کوک.گفتم فهمیدی یا نه .عربده.
لیلی.ب..له
بدون هیچ رحمی .....
لیلی.هققق یک.....هق دو.....هقق سه ....هقق چهار....هق صد و یک
کل عمارت صداشون فهمیده بودن
یونا نگران بود و همینجور داشت اشک میریخت
و به اجوما التماس میکرد
ولی اجوما کاری از دستش بر نمیومد
همه نگران بودن که یهو
در باز شد و فرشته ی نجات اومد.....
.......................
بیا پایین ادامش هست
.
.
...
خمارییییییییییی ببخشید ولی خماری بد دردیه😅
به نظرت کیه؟
شرط.
۱بازنشر
۳تاکامنت
۵تالایک
با صدای یونا بیدار شدم
یونا.لیلی بیدار شو بیدار میشه ها
لیلی.یونا ولم کن میخوام بخوابم
یونا.نکنه میخوای تنبیه های جئونو میخوای
لیلی.
تا اسمشو شنیدم عین چی بلند شدم
لیلی. نه برو تا ۱۵دقه دیگه میام
یونا.دیر نکنیا
لیلی.باشه حالا
از اینکه یکی بهم دستور بده بدم میومد ولی خب چارهای نداشتم
کارای لازمو انجام دادم و رفتم بیرون
رفتم پیش اجوما که یونا هم بود
لیلی.احوما من باید چیکار کنم؟
اجوما.وایسا اول قانونا رو بهت بگم
۱باید آقای جئونو ارباب صدا کنی حتماااا
۲بعضی وقت یه چیز هایی ازت میخواد باید قبول کنی
۳به حرفاش گوش میدی وگرنه تنبیه میشی
۴همه ی کارت هاتو باید درست انجام بدی
و......
با تموم قانون هاش واقعا نمیتونستم کنار بیام خداا این قانونارو به من میگفت ولی برا یونا هم همین بود
اجوما.ها هم برو از ارباب اجازه بگیر اتاقشو تمیز کن
لیلی.اتاق خوابشو؟
اجوما.نه اتاق کارشو
لیلی.باشه
اجوما.خب یونا تو هم برو طی بکش
اجوما بهم نگفت کدوم اتاقشه ولی یه در مشکی بود که حدس زدم اون باشه
رفتم و در زدم
کوک.کیه.سرد.
لیلی.ارباب میشه بیام تو
کوک.بیا.سرد.
لیلی.ارباب اجوما به من گفت ازتون اجازه بگیرم و اتاق کارتونو تمیز کنم
کوک.برو ولی به چیزی دست نمیزنی.جدی.سرد.
لیلی.چشم فقط اتاق کارتون کجاست؟
کوک.مگه اجوما نگفت .سرد.
لیلی.نه
کوک.اتاق بغلی فقط برو خستم
اینقدرم سوال نپرس
رفتم از اتاق بیرون
لیلی.مرتیکه بی ادب(خودتی با بچم قشنگ حرف بزن زنیکه😠)
رفتم تو اتاق همین جور که. داشتم تمیز میکردم یهو دستم خورد به یه قاب عکس و افتاد شکست
وای بدبخت شدم
در باز و ارباب اومد داخل به شدت عصبی بود و اینقدر داشت با یکی حرف میزد
کوک.بعدا زنگت میزنم
کوک.دختره هرزه چه گوهی خوردی؟.عربده.عصبی.
لیلی.م...ن..ف..قط.ترس زیاد.
قبل اینکه حرفش تموم شه
دستشو گرفت و کشوند دنبال خودش
لیلی.
اینقدر دستمو سفت گرفته بود که دستمو حس نمیکردم و تموم وجودم شده بود ترس
ویو فری(خودمو میگم به این اسم بشناسین و صدا کنین)
کوک دخترکو به سمت اتاق شکنجه برد
پرتش کرد تو اتاق کمر دخترک به شدت درد گرفت ولی کوک بدون توجه اونو به صندلی با طناب بست
کوک.مگه من بهت نگفتم دست به چیزی نزن هرزههه.عربده.عصبی.جدی.
ایندفعه دخترک خودشو جمع کرد و
لیلی.من ......هرزه ......نیستم....هرزه مامانته
آیت حرف باعث میشد تا عصبانیت کوک بیشتر بشه
بدون هیچ حرفی یکی از بدترین شلاق ها که کسی اینقدر ها کار بدی نکرده بود که این شلاقو استفاده کنه رو برداشت براش مهم نبود چه اتفاقی خواهد افتاد.....
کوک.میشماری وگرنه میرم از اول فهمیدی یا نه.داد.جدی.
لیلی.سکوت
کوک.گفتم فهمیدی یا نه .عربده.
لیلی.ب..له
بدون هیچ رحمی .....
لیلی.هققق یک.....هق دو.....هقق سه ....هقق چهار....هق صد و یک
کل عمارت صداشون فهمیده بودن
یونا نگران بود و همینجور داشت اشک میریخت
و به اجوما التماس میکرد
ولی اجوما کاری از دستش بر نمیومد
همه نگران بودن که یهو
در باز شد و فرشته ی نجات اومد.....
.......................
بیا پایین ادامش هست
.
.
...
خمارییییییییییی ببخشید ولی خماری بد دردیه😅
به نظرت کیه؟
شرط.
۱بازنشر
۳تاکامنت
۵تالایک
- ۵۶
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط